اشتراک گذاری

۱۴۰۰-۱۲-۲۳
سیره امام رضا (ع) در میزبانی کریمانه
سیره امام رضا (ع) در میزبانی کریمانه از مهمان یکی از ابعاد سبک زندگی مومنانه است که باید الگوی همه عاشقان حضرت در میزبانی از مهمانان باشد.

تعالیم پربار اسلام، ریشه در شئون مختلف زندگی بشری دارد و برای حیات آدمی، برنامه ای فراگیر و جامع ارائه می دهد. از جملة این موضوعات، آداب مهمانی است که در آیات قرآنی به اشکال گوناگون به این پرداخته شده است. در این یادداشت به سیره امام رضا (ع) در میزبانی کریمانه از مهمان و آداب مهمان داری از منظر آن حضرت می پردازیم.

رعایت حال میزبان

یکی از اصول کلی آداب میهمانی عدم تکلف برای میزبان و رعایت حال اوست. در این زمینه امام رضا (ع) می فرماید: مردی، امیرالمؤ‌منین(ع) را به‌ خانه‌ خود دعوت‌ کرد، حضرت‌ فرمود: می‌آیم‌ در صورتی‌ که‌ سه‌ کار را به‌ عهده‌ بگیری‌ و بپذیری. پرسید: آن‌ سه‌ کار چیست؟ فرمود: از خارج‌ منزل‌ چیزی‌ برایم‌ نیاوری، در منزل‌ چیزی‌ از من‌ پنهان‌ نکنی‌ و بر خانواده‌ خود تنگ‌ نگیری‌ و سهم‌ خوراک‌ آنان‌ را کم‌ نکنی. او قبول‌ کرد، علی(ع) هم‌ دعوتش‌ را پذیرفت.

پذیرایی از میهمان

در روایات و احادیث هم مکرراً به امر اطعام و میهمانداری سفارش شده است. این مسئله در سیره و رفتار امام رضا (ع) به گونه جالب توجهی اتفاق افتاده و آن حضرت با سیره عملی خود به اهمیت پذیرایی از مهمان اشاره کرده است.

ابوهاشم جعفری گوید: در مجلس امام رضا (ع) نشسته بودم که بسیار تشنه شدم اما هیبت امام مانع شد در مجلس و حضور آن بزرگوار آب درخواست نمایم. خود حضرت آبی طلبید و یک جرعه از آن نوشید. آن گاه فرمود: ای ابوهاشم! بنوش که آب خنک و گوارایی است و من هم نوشیدم. پس از مدتی بار دیگر تشنه شدم. حضرت نگاهی به خدمت کار کرد و فرمود: شربتی از آب خاکه قند سویق را تر کن، آن گاه شکر بر آن بپاش، سپس فرمود: ای اباهاشم، بنوش! زیرا این تشنگی را برطرف می سازد؛ در این  روایت نکاتی قابل توجه است.

یکی از آن ها عبارت است از این که نشان دهنده علم غیب و کرامت امام رضا (ع) که از حالت درونی افراد باخبر می باشد. دیگر اینکه آن حضرت به فکر مهمان و برطرف کردن حاجت اوست. هم چنین بیانگر تواضع آن حضرت است که تا این اندازه در پذیرایی مهمان اهتمام می ورزد.

مهمان نوازی

روزی امام رضا (ع) میهمانی را دعوت کرد و با احترام، مهمان خود را به داخل خانه آورد. پس از پذیرایی، با هم به گفت وگو پرداختند. در میان سخن آنان، باد چراغ را خاموش کرد. مهمان بی درنگ از جای خود برخاست که آن را روشن کند، ولی امام دست او را گرفت و نشانید و مانع شد که او از جایش بلند شود. سپس خود برخاست و چراغ را روشن کرد و دوباره کنار او نشست و برای این که مهمان ناراحت نشود با لبخندی به او فرمود: ما خاندانی هستیم که دوست نداریم مهمان خود را به کار بگیریم و او را به زحمت بیندازیم.

رعایت سادگی در پذیرایی

یکی از جلوه‌های مردم دوستی امام رضا (ع) این بود که سعی می کرد هرگز تنها غذا نخورد بلکه همگان را به خوردن غذا فرا می خواند.

مردی از اهل بلخ روایت کرده که من در سفر خراسان، همراه حضرت رضا (ع) بودم. روزی سفره غذا طلبید. همه غلامان از سیاه و سفید را کنار سفره جمع کرد. عرض کردم: فدایت شوم مناسب تر بود که سفره این ها را جداگانه بیندازید. در پاسخ فرمود: ساکت باش! همانا خدای همه ما یکی است، مادر ما یکی است، پدر ما یکی است و پاداش هر کسی بستگی به کردار او دارد.

پذیرایی در واپسین لحظات

یاسر خادم می گوید :در روزی که امام رضا (ع) مسموم شده بود و در همان روز درگذشت، پس از اینکه نماز ظهر را گزارد، به من گفت: ای یاسر، مردم (اهل خانه و کارکنان و خدمتگزاران) چیزی خوردند؟، گفتم: آقای من چه کسی می تواند غذا بخورد، با این که شما در چنین حالتی هستید. در این هنگام امام راست نشست و فرمود: سفره را بیاورید و همگان را بر سر سفره فراخواند و کسی را فروگزار نکرد و یکایک را مورد محبت و مهر خویش قرار داد. هنگامی که همگان غذا خوردند، امام بیهوش افتاد.

حق میهمان

اسلام در گرامی داشتن مهمان بسیار موشکاف است تا آنجا که در تعالیم حیات بخشش آمده است که وقتی مهمان وارد می‌شود، به او کمک کنید، اما برای رفتن از منزل به او کمک نکنید، مبادا تصور کند که مایل به رفتن او هستید. در حدیثی دیگر عبدالله بن مهران گوید: احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی گفت: خدمت حضرت رضا (ع) رسیدم. صفوان بن یحیی و محمد بن سنان هم با من بودند. مدتی در خدمت آن جناب نشستیم. آن گاه حرکت کردیم. امام فرمود: ای احمد شما بنشین. من هم بار دیگر نشستم. آن حضرت با من شروع به سخن کرد. من مسائلی از آن جناب پرسیدم و آن حضرت پاسخ می گفت تا این که مدتی از شب گذشت. هنگامی که تصمیم گرفتم از منزلش بیرون شوم فرمود: ای احمد! می روی یا می مانی؟ عرض کردم: قربانت گردم هرگونه اراده فرمایی عمل خواهم کرد. فرمود: در این جا بمان. اکنون همه مردم خوابیده اند و پاسبانان در شهر گردش می کنند. حضرت برخواست و به اطاق دیگری رفت. من هنگامی که دیدم امام از اطاق بیرون شد، سجده شکر به جا آوردم و گفتم: حجت خداوند برای من ارزش قائل شده و مرا از میان دوستان انتخاب کرده و در منزل خود نگهداشت. هنوز در سجده شکر بودم که دیدم با صدای پای خود مرا متوجه ساخت و من برخاستم. دست مرا گرفت و فشار داد و سپس فرمود: ای احمد! علی (ع) به دیدن صعصة بن صوحان رفت. هنگامی که از منزل او بیرون می شد فرمود: ای صعصعه! به برادرانت افتخار نکن که من به عیادت تو آمده ام. اینک از خدا بترس و متوجه اعمال خود باش.

افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید
ارتباط با ما