۱۴۰۰-۰۹-۱۶
خدمتی از جنس نور در حرم امام رضا (ع)
خدمتی خاص از جنس نور در حال شکل‌گیری بود، آن هم برای کسانی که بعد از ماه‌ها قرار بود ردای خدمت به تن کنند و به راستی چه چیزی زیباتر از پوشیدن لباس خادمی امام رئوف (ع).

به گزارش آستان نیوز، ۲۶ نفر از خادمیاران کانون‌های تخصصی و عمومی منطقه ۵ تهران بعد از شرایط وخیم کرونا و باز شدن کشیک حرم امام رضا (ع) برای خادمیاران خارج از استان، با هم همدل و همراه شده و بعد از انتخاب کشیک در دو روز متوالی در حرم، راهی مشهد مقدس شدند.

خدمتی خاص از جنس نور در حال شکل‌گیری بود، هم گروهی با افرادی که هدف مشترک دارند و دلشان پر می‌کشد به سوی جایگاهی ویژه؛ چه چیزی زیباتر از پوشیدن لباس خادمی و دسته جمعی راهی حرم شدن؛ آن هم برای کسانی که ماه‌ها خدمت برای امام رضا (ع) را محدود به حرم نکرده بودند و هر آنچه در توانشان بود را در خدمت به ثامن‌الحجج (ع) البته در شهر و دیار خود صرف کرده بودند.

هم قدم شدن با خادمان امام رضا (ع) تا رسیدن به کوی یار فرصتی خاص بود، ورود از باب‌الرضا (ع) و رفتن به سوی مرکز خادمیاران که هر لحظه آن، خاطره‌ای را در دل‌های خادمیاران ثبت می‌کند. شوقی در دل تک تک خادمیاران برای خدمت بود و دل‌هایشان پر می‌کشید تا زودتر محل دلدادگی و پست‌شان مشخص شود و به سمت حرم دوست حرکت کنند.

در زمان اعلام محل خدمت، خادمیاری که کشیک اولی بود و برای اولین بار لباس مقدس خادمی امام رضا (ع) را به تن کرده، با شوق منتظر ایستاده تا مسئول شیفت بگوید کجا بروم؛ وی گفت: شنیدم که سرکشیک می‌گوید نمی شود! رنگم پرید و دلم لرزید؛ در دل گفتم مگر می‌شود تا اینجا بیایم و نتوانم شیفت بدهم، در همین فکر بودم که همان مسئول با دیدن حال من اشاره کرد که می‌توانی، فقط یک شرط دارد، جایی کشیک می‌دهی که هر لحظه گنبد طلایی را می‌بینی و شرطش این است که دعاگوی ما باشی.

خدمتی از جنس نور در حرم امام رضا

وی ادامه داد: به بست طبرسی رسیدم، ویلچر به دست همانجا ایستادم، جایی که ۱۷ سال پیش در یک سفر غیر منتظره بعد از ازدواج با همسرم ایستاده بودم، سفری که امام رضا (ع) به وسیله مأمور ایستگاه راه‌آهن برایمان مهیا کرده بود، ما قصد سفر به تهران را داشتیم و دنبال بلیط بودیم که بعد از کلی تلاش برایمان دو بلیط جور شد؛ بعد از تأخیر ۲۰ دقیقه‌ای با عجله سوار قطار شدیم. بلیط را که نگاه کردیم زده بود مشهد! در دل گفتیم که امام رضا (ع) طلبیده و راهی شدیم. بعد از رسیدن به مشهد، مستقیم راهی حرم شدیم، به دلیل همراه نداشتن چادر برای همسرم نتوانستیم وارد صحن شویم. دستی را روی شانه خود حس کردم، شخصی با مهربانی گفت چرا وارد نمی‌شوید؛ برگشتم دیدم یکی از خادمان است. ماجرا را تعریف کردم و ما را برای گرفتن چادر راهنمایی کرد. در همین لحظه دوباره آن صحنه تکرار شد، دستی روی شانه‌هایم با همان مهربانی خاصی که در صدایش بود، گفت: «مبارک باشد آقا، التماس دعا» برگشتم دیدم همان خادم است، مگر می‌شود اینها همه اتفاقی باشد؟. او بعد از ۱۷ سال مرا شناخته بود.

همچنین این خادمیار بیان کرد: هر لحظه خدمت برایم نقش یک خاطره می‌زد و دوست داشتم زمان متوقف شود تا هیچوقت مجبور نشوم ویلچر را تحویل دهم. یکی از لحظه‌های ناب، زمانی برایم رقم خورد که کودک معلولی را در بغل گرفتم تا تحویل مادرش بدهم، با اینکه نمی‌توانست حرکت کند، خیره شد به گنبد طلا، با همان نگاه متوجه منظورش شدم.

وی اظهار کرد: یکی دیگر از لحظه‌های خاص خدمت در حرم امام رضا (ع) زمانی برای من اتفاق افتاد که همراه پدر عروس خانمی راهی محل مراسم عقد بودم. با توجه به ناتوانی و بیماری آلزایمری که داشت، خانواده ایشان از من خواستند در کنارش بمانم. از درب طبرسی که وارد شدیم روبروی گنبد طلا طوری بغضش ترکید که من هم همراه با او اشک‌هایم جاری شد.

تمام خادمیارانی که در این سفر همدل شده بودند، همگی این سفر معنوی، اتفاقاتی که برایشان افتاده بود و البته کشیک خدمتشان را متفاوت می‌دانستند. دیدن دوستان در استراحتگاه یا در صحن‌ها حس خوبی به آن‌ها می‌داد، گویا دیگر غریب نیستند.

چه چیزی زیباتر از پوشیدن لباس خادمی امام رضا (ع)

خادمیاری از شرکت در مراسم ضیوف‌الرحمن، گفت: حسی که در زمان طی کردن صحن‌ها و رسیدن به پنجره فولاد و روضه منوره همراه با افراد ناتوانی که در این طرح از طرف امام رئوف (ع) دعوت شده‌ بودند، آن‌هایی که شاید به تنهایی نتوانند به زیارت آقا مشرف شوند، وصف‌ناپذیر است. 

یکی از کارهای قابل تحسین خادمیاران در این کشیک ویژه، توزیع غذای حضرتی خودشان بین نیازمندان داخل صحن بود.

خادمیار خانمی بیان کرد: در حال گذر از صحن بودم که متوجه پیرزنی شدم که به تنهایی در حالی که دست به کمر داشت با قدی خمیده با امام رضا (ع) صحبت می کرد: «سلام امام رضای بیچاره ها، سلام امام رضای فقرا...»؛ تا رسید به صحن آزادی چشمش به گنبد طلا افتاد انگار که به آرامش رسیده باشه، با لحنی غریب گفت: «حالا که دیدمت راحت شدم».

بانویی دیگر از خادمیاران از پستش در باب‌الرضا (ع) گفت: ایستاده بودم که خانم سالمندی با قدی خمیده هنگام ورود، دستی به چوب پر کشید و اشکش جاری شد، گفت: «برای ننه علی دعا کن به آقا بگو از تنهایی می‌ترسم و بچه‌هام به من سر نمی‌زنن»، حس عجیبی داشتم از اینکه مردم ما را واسطه رساندن درد دل‌های خود قرار می‌دهند و خادم را محرم می‌دانند، از محبت امام رضا (ع) تشکر کردم و برای ننه علی در دل دعا کردم.

خادمیاری دیگر عنوان کرد: در ورودی بست طوسی دقیقا روبروی رواق دارالحجه ویلچر به دست ایستاده بودم؛ گریه پسر بچه‌ای توجهم را جلب کرد، نزدیک‌تر که شد، پرسیدم عزیزم چرا گریه می‌کنی، مادرش با بغض جواب داد؛ موقع رفتنمان شده و این گریه‌ها دلیلش رفتن ماست. شکلاتی که در جیب داشتم را با مهربانی به او دادم و گفتم امام رضا (ع) خیلی دوستت دارد، مطمئن باش دوباره دعوتت می‌کند و اگر تو نیایی، خودشان پیشت می‌آیند.

خدمتی از جنس نور در حرم امام رضا

زیارت نیابتی هم در ساعتی که از قبل اعلام شده بود، به صورت آنلاین توسط خادمیاران در حرم انجام شد و دوستداران امام رئوف (ع) توانستند از راه دور سلامی به مولای خود دهند.

گفتنی است، جلسات تخصصی و عمومی خادمیاران هم در راستای هم افزایی و برنامه‌های ۴ماهه آخر سال در هتل محل اقامت برگزار شد.

افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید
ارتباط با ما