مجموعه «قصه فاطمیون» هر یک روایت هایی داستانی از زندگی یک شهید افغانستانی است که عمر عزیزشان با دفاع از حریم حرم به پایان رسید و در زمره شهدای لشکر فاطمیون مدافع حرم، بهشتی شدند.

ناهمزاد روایت داستانی از زندگی شهید مدافع حرم رضا بخشی است که توسط مجید تربت زاده نوشته شد و انتشارات به نشر آن را در 88 صفحه و قطع رقعی در سال 1400 به چاپ رسانید.

بخشی از کتاب:

حسرت؛ حسرت، داشت «امیر» را می کشت. توی دلش هزار بار به خودش و اخلاق گندش تف و لعنت فرستاد که چرا آن روز عقب آمبولانس از «رضا» رو برگردانده بود؟ چرا اخم کرده بود؟ چرا به چشم های مهربان رضا نگاه نکرده بود؟ یکی دو بار تقریباً موفق شده بود وجدانش را قانع کند که با آن بدن لت و پار، با دردی که انگار سلول ها و عصب های شست پا تا شقیقه هایش را شخم می زد و زیرورو می کرد، حق داشته از رضا رو برگرداند و داد بزند: «آمدی اینجه چکار؟ در ره ببند! ببند، یخ زدم از سرما!» بعد اما همان وجدان قانع شده، رضا و خنده های قشنگی را که هزار جور آرامش تویش موج می زد، آورده بود جلوی چشم هایش. خنده های رضا، حرف های رضا، مگر بهتر از هزار جور قرص و آمپول مسکن نبود؟ ...

ارتباط با ما