1- قاف163 را به خاطر بسپار! آن پایین، زندانیان نامی ندارند. پایین که رفتی، بگو موافقت شده است قاف 163 را ببینیم. عذرم را بپذیر که او را بالا نمی آوریم و تو را نزدش می فرستیم. باید بروم گشتی بزنم. با من بیا!

2- لباس به چه دردش می خورد؟ با وضع مزاجی که دارد، زیاد دوام نخواهد آورد! می‌توانی برایش کفنی آماده کنی! هرچه برایش بیاوری، باید ده برابر قیمتش را بپردازی! آن پایین، سیاه چال است نه تفریحگاه

3- سفر به سوی امام مبارک‌ترین سفرهاست! خوش به حال کسی که به دنبال امامش می‌گردد! بهشت هم بدون امام صفایی ندارد؛ چه رسد به دنیا و بغداد و این باغ!

4- معتصم تصمیم می گیرند که امام را از میان بردارد. معتصم که زمینه انحراف را در ام‌فضل سراغ داشته است، سمی به جعفر، برادر ام‌فضل می دهد تا به او برساند و در غذای امام بریزد. جعفر آن قدر خواهرش را وسوسه می‌کند و به زندگی جدیدی در دربار وعده می‌دهد که او سرانجام دست به این جنایت و خیانت بزرگ می زند. شاید شنیده باشید که ام‌فضل پس از مسموم کردن امام پشیمان شده و وقتی ناله‌های حضرت را شنیده، به گریه افتاده است.

این رمان جدیدترین اثر نویسنده بزرگ کشورمان، حجت الاسلام مظفر سالاری است.«مرا با خودت ببر» رمانی پرحادثه است که از دوران امام جواد علیه السلام روایت میشود. رمان داستانی عاشقانه دارد و درباره سه شخصیت بزرگ تشیع در زمانه امام جواد علیه السلام گفتگو می کند.

این رمان توسط نویسنده به بزرگمرد تاریخ تشیع، ابن سکیت هدیه شده است و مظفر سالاری در این باره نوشته است: این رمان به زبان حقگو و آخرین ساعت از زندگی ابن سکیت این رادمرد ولایت مدار تقدیم شده است.