1. سلیمان به تکه ابر توی آسمان نگاه کرد، اما ابوجعفر کمی دورتر از آنها، نگاهش به گنجشکی بود که پیشاپیش ابر حرکت میکرد و مثل این بود که با نخی نادیدنی ابر را به دنبال خود می کشد.

2. وقتی امام رضا از خواب برخاست، احساس کرد رطوبت باران او را در بر گرفته است. پیش مامون رفت و به او گفت: دوشنبه، دوشنبه روز نماز باران است...

3. ابر سفید شروع به باریدن کرد. اولین قطره اش را روی پلکهای بسته امام انداخت. امام خدا را به خاطر نعمتهایش شکر کرد. ابر سفید دومین قطره اش را روی بال خاکستری گنجشک انداخت. لحظه ای بعد، باران بی وقفه میبارید.

کتاب "راز آن بوی شگفت" داستان بلندی است که بر اساس زندگی امام رضا علیه السلام به قلم فریبا کلهر نوشته شده است. در این داستان وقایع مهم و تاریخی زندگی و زمانه امام با بیانی داستانی، لطیف و شاعرانه روایت شده اند. این کتاب را به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) منتشر کرده است.