1. دعبل گلها را بو کشید و با خود گفت: خوش به حال این گلها! خوش به حال خدمتکاران این خانه! خوش به حال این خانه ساده که سزاوار میزبانی حجت خدا بوده است!

2. صدای خفیف نعلین آمد. کسی در کناری را به آرامی گشود. امام بودند که به سبکبالی نسیم وارد شدند، به گرمی سلام کردند و دعبل را در آغوش کشیدند....خوش آمدی دعبل!

3. قبای سپیدی پوشیده بودند و دستاری به رنگ برگهای روشن گلدان به سر داشتند. آثار سجده بر پیشانی شان نقش بسته بود. دعبل اندیشید: مگر میشود انسانی اینقدر زیبا و موقر و شیرین باشد!؟

رمان "دعبل و زلفا" به قلم حجت الاسلام مظفرسالاری، روایت شورانگیز و عاشقانه ای است از سرگذشت دعبل خزاعی شاعر زمانه امام رضا علیه السلام که در این کتاب، شرح عاشقی و زندگی و زمانه و شاعری اش به زیبایی به تصویر کشیده میشود. این کتاب تاکنون بیش از 40 بار تجدید چاپ شده است و همچنان در زمره کتاب های پرفروش انتشارات به نشر(آستان قدس رضوی) قرار دارد.