1. نوزاد چشم به هستی باز کرد، مثل ماهی که از محاق ابرها بیرون بیاید؛ مثل آفتابی که در پیشانی صبح بدرخشد. ناگهان اتاق روشن تر از هر وقت شد و نجمه خندان تر از همیشه.

2. مفضل میخواست رضا را در آغوش بگیرد و دست هایش را بر دیدگان خود بگذارد، اما روی آن را نداشت. پدر و پسر در نظر او مثل دو نیمه یک سیب سرخ بودند، سرشار از بوی بهار.

3. امام چوبی از زمین برداشت و کنار قبر هارون با همان چوب، روی زمین قبری کشید: به زودی خداوند این مکان را محل رفت و آمد شیعیان و دوستانم می کند. سوگند به خدا هیچ کس از آنها مرا زیارت نکند و سلام بر من ندهد، مگر اینکه در سایه شفاعت ما خاندان رسالت به آمرزش و رحمت خدا برسد.

کتاب "ماه غریب من" مجموعه داستان های کوتاهی از زندگی امام رضا علیه السلام است که از پیش از ولادت ایشان آغاز شده و تا شهادت ایشان ادامه می یابد. مجید ملامحمدی در چهار فصل و 64 داستان زندگی امام رضا را به قلم آورده و به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) آن را منتشر کرده است.

ارتباط با ما