قسمت سوم تفسیر آیه تبلیغ(5423 مجموع کلمات موجود در متن) (432 بار مطالعه شده است) 
بحث روایتى
(روایاتى در ذیل آیه شریفه: " یا ایها الرسول بلغ... "
، شان نزول آن و ابلاغ ولایت على (ع)در غدیر خم)
در تفسیر عیاشى از ابى صالح از ابن عباس و جابر بن عبد الله روایت شده که گفتهاند:
خداى تعالى نبى خود محمد(ص)را مامور کرد که على(ع)رابعنوان علمیت در بین مردم نصب
کرده و مردم را به ولایت وى آگاهى دهد، و از همین جهترسول الله(ص)ترسید مردم
متهمش ساخته و زبان به طعنش گشوده بگویند: دربین همه مسلمانان على را نامزد این
منصب کرده است، و لذا خداى تعالى این آیه را فروفرستاد: " یا ایها
الرسول... " ناگزیر رسول الله(ص)در روز غدیر خم به امرولایت على(ع)قیام نمود.
(30) و در همان کتاب از حنان بن سدیر از پدرش از امام
ابى جعفر(ع)روایتمىکند که آن حضرت فرمود: وقتى که جبرئیل در حیات رسول
الله(ص)درحجة الوداع براى اعلان ولایت على(ع)نازل شد و این آیه را فرود آورد:
" یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک... " رسول
الله(ص)سه روز در انجام آنمکث کرد تا رسید به جحفه، و در این سه روز از ترس
مردم دست على را نگرفت و او را بالاىدست خود بلند نکرد، تا اینکه در روز
غدیر در محلى که آنر " مهیعة " مىگفتند بار گرفته وپیاده شد، آنگاه دستور
داد بانگ نماز سر داده و مردم را براى نماز دعوت کنند، مردم همبر حسب معمول
اجتماع کردند، رسول الله(ص)در برابرشان قرار گرفت و فرمود:
چه کسى از خود شما به شما اولویت دارد؟همه به بانگ بلند عرض کردند خدا و رسول،
آنگاهبار دیگر همین کلام را تکرار کرد و همه همان جواب را دادند، بار سوم
نیز همان را پرسید وهمان جواب را شنید، و سپس دست على را گرفته فرمود:
هر که من مولاى اویم على مولاى اوست، پروردگارا دوست بدار دوستداران على را
ودشمن بدار کسى را که با على دشمنى کند و یارى کن هر که را که به على یارى دهد،
و تنهابگذار کسى را که در موقع حاجت على را تنها بگذارد، چون که على از من و
من از على هستم، و على نسبت به من بمنزله هارون است نسبت به موسى، با این
تفاوت که بعد از موسى پیغمبرانى بودند و پس از من پیغمبرى نخواهد بود
(31) .
باز در همان کتاب از ابى الجارود از ابى جعفر(ع)روایت شده است کهفرمود: وقتى خداى
تعالى آیه " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم
تفعل فمابلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین
" را بر نبى خود نازلفرمود، رسول الله(ص)دست على(ع)را در دست گرفته آنگاه
فرمود:
اى مردم هیچ کدام از انبیائى که قبل از من مبعوث شدند جز این نبود که پس از مدتىزندگى
دعوت خداى را اجابت کرده و رخت به سراى دیگر مىکشیدند، و من نیز در ایننزدیکىها
پذیراى آن دعوت خواهم شد، و به سراى دیگر انتقال خواهم یافت.اى مردم من بهنوبه
خود مسؤولم و شما هم به نوبه خود مسؤولید، آنروزى که از شما بپرسند حال مرا
چهخواهید گفت؟همگى عرض کردند: ما شهادت مىدهیم که تو وظیفه تبلیغى خود را انجامدادى،
و آنچه که باید به ما برسانى رسانیدى، و خیر خواه ما بودى، و آنچه بر
عهده داشتى انجامدادى، خداوند به بهترین جزائى که به مرسلین داده است جزایت
دهد آنگاه آن حضرت بهخداى خود عرض کرد : پروردگارا تو بر شهادت اینها شاهد باش،
آنگاه روى به مردم کردهفرمود: اى گروه مسلمین که در اینجا حضور دارید میباید
غایبین را به ماجرا خبر دهید که مناینک به عموم مسلمین روى زمین و گروندگان به دین
اسلام وصیت مىکنم به ولایت على(ع)، با خبر باشید که ولایت على ولایت من است
و این عهدى است که خداوند بهمن سپرده بود، و به من دستور داده بود که آنرا
به شما ابلاغ کنم، آنگاه سه مرتبه فرمود: آیا همهشنیدید؟در آن میان یکى عرض
کرد: آرى به خوبى شنیدیم یا رسول الله. (32) و صاحب
بصائر باسناد خود از فضیل بن یسار از ابى جعفر(ع)روایتمىکند که آن حضرت در تفسیر
آیه مورد بحث فرمودند: آنچه از ناحیه پروردگار نازل شده بودهمان ولایت على(ع)بود.
(33) مؤلف: مرحوم کلینى در کافى به اسناد خود از ابى
الجارود از امام ابى جعفر(ع)نقل مىکند که در حدیث مفصلى فرمودهاند: آیه شریفه در
باره ولایت على(ع)نازل شده است. (34)
و صدوق(علیه الرحمه)در معانى الاخبار به اسناد خود از محمد بن فیض بن مختار ازپدرش
از امام ابى جعفر(ع)نقل کرده که آن جناب در ضمن حدیث مفصلى همینمعنا را فرموده است.
(35) و نیز این معنا را عیاشى از ابى الجارود در حدیث
طویلى و هم از عمرو بن یزید درحدیث مختصرى از امام ابى عبد الله(ع)روایت کرده است.
(36) و از تفسیر ثعلبى نقل شده که از امام جعفر بن
محمد(ع)نقل کرده که آنحضرت فرمود: آیه شریفه " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من
ربک " در باره فضیلت على(ع)است، و از همین جهت وقتى این آیه نازل شد رسول
الله(ص)دستعلى(ع)را گرفت و فرمود: هر که من مولاى اویم اینک على مولاى اوست.
(37) و نیز از ثعلبى نقل شده است که در ذیل این آیه به
اسناد خود از کلبى از ابى صالح ازابن عباس نقل کرده که گفت: آیه در باره على بن
ابیطالب(ع)نازل شده، زیراخداى تعالى به رسول خود دستور داد که در باره ولایت
على تبلیغ کند، آن جناب هم دستعلى را گرفت و فرمود : هر که من مولاى اویم
على مولاى اوست، بار الها داخل کن بولایت خودآنکسى را که داراى ولاى على است،
و دشمن بدار آنکس را که دشمن على است (38) .
و در تفسیر برهان از ابراهیم ثقفى نقل مىکند که به اسناد خود از خدرى و از بریدهاسلمى
و از محمد بن على نقل مىکند که گفتهاند: آیه در روز غدیر و در شان على(ع)نازل شده
است (39) .
و از تفسیر ثعلبى است که در معناى آیه گفته که حضرت ابى جعفر محمد بن على(ع)فرمود:
معناى آیه اینست که آنچه در باره على(ع)از ناحیه پروردگارتبه سویت فرود آمده تبلیغ
کن (40) .
روایتى در مورد نصب امیر المؤمنین(ع)به ولایت و قصه حارث بن نعمان که صاحب تفسیر
المنار نقل کرده و سپس بر آن اشکالاتى ایراد نموده و در تفسیر المنار از تفسیر
ثعلبى نقل مىکند که گفته است: این گفتار رسول الله(ص)همه جا و در همه بلاد منتشر
شد، تا به گوش حارث بن نعمان فهرى رسید، حارث بى درنگ شتر خود را سوار شد و
شرفیاب حضور رسول الله(ص)گردید، و آن حضرت آن موقع در ابطح بودند، حارث
از شتر خود فرود آمده و بند بر پاى آن نهاد و نزدیکشد، آنگاه روى به آن جناب
نموده و در حالى که آن حضرت در بین جمعى از اصحابش بودعرض کرد : یا محمد!تو از
ناحیه پروردگارت به ما دستور دادى که به وحدانیت خداوند ورسالت تو شهادت دهیم،
ما نیز پذیرفتیم، آنگاه به ما گفتى چه و چه(و همه احکام را ذکرکرد)و ما قبول
کردیم، و این همه اطاعت از ما تو را کفایت نکرد تا دو بازوى پسر عمت راکشیده
و او را بر همه ما سرورى دادى، و گفتى: هر که من مولاى اویم على مولاى او است،
اینک آمدهام از تو بپرسم داستان سرورى پسر عمت از ناحیه خود تو است یا از ناحیه
خداست؟.
رسول الله(ص)فرمود: سوگند به آن خدائى که جز او معبودى نیست آننیز مانند همه
دستوراتم از ناحیه خداست، حارث بسوى مرکب خود برگشت و در حالى کهمىگفت: بار
الها اگر این مطلب حق است و از ناحیه تو است سنگى از آسمان بر ما بباران، و
یاعذابى دردناک بر ما نازل کن، هنوز به شتر خود نرسیده بود که خداى تعالى او
را هدف سنگریزهاى قرار داده بطورى که از فرق سرش فرو رفت و از پائین تنش بیرون
آمده و هلاکشساخت، و در باره همین واقعه در سوره معارج این دو آیه "
سال سائل بعذاب واقع.للکافرینلیس له دافع "
(41) را فرستاد این بود پارهاى از آن حدیث که صاحب
المنار از ثعلبى نقلمىکند. (42) مؤلف: صاحب المنار بعد
از نقل این حدیث در کتاب خود اینطور مىگوید: و اینروایت از روایات ساختگى و مجعول
است، و لذا قابل اعتماد نیست، علاوه بر این سوره معارجدر مکه نازل شده،
و آیه " اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک "
(43) در سوره انفال است، وسوره انفال بعد از هجرت
و پس از جنگ بدر و چند سال قبل از نزول سوره مائده نازل شدهاست، چطور ممکن
است دو آیه از دو سوره که یکى مکى و دیگر مدنى است در شان یکحادثه نازل شده
باشند؟و حقیقت امر این است که دو آیه اول سوره معارج حکایت از مطلبىاست که بعضى از
کفار قریش قبل از هجرت مىگفتهاند، علاوه بر این ظاهر روایت این استکه حارث
بن نعمان فهرى از مسلمانان بوده، و در این قضیه مرتد شده است، و حال
آنکه در بین
صحابه کسى را به چنین نام و نشان سراغ نداریم، و دیگر اینکه این روایت مىگفت
داستانحارث در ابطح رخ داده، و ابطح نام موضعى است در مکه، و رسول
الله(ص)بعداز حجة الوداع و غدیر به مدینه تشریف برد، و دیگر مکه را ندید تا
از دنیا رحلت کرد (44) .
رد اشکالاتى که صاحب المنار بر روایت فوق الذکر ایراد
نموده است
این بود چند خدشه که صاحب المنار به روایت وارد کرده، و خواننده محترم مىداندکه
وى چگونه در چند جا از کلام خود تحکم کرده، و سخن بیهوده گفته است. یکى آنجا
که گفته است: روایت ساختگى و مجعول است و سوره معارج مکى است، و لابد دلیل گفتارش
مطلبى است که در روایات از ابن عباس و ابن زبیر نقل شده، و چه خوببود مىفهمیدیم
با اینکه دلیل ما هم روایت و دلیل و اعتماد او هم به روایت است چه ترجیحىدر روایت
مورد اعتماد او هست با اینکه هر دو خبر واحدند؟و بر فرض که سوره معارج مکى باشدکما
اینکه مضمون خیلى از آیاتش هم این احتمال را تایید مىکند و لیکن او چه دلیلى دارد
براینکه هیچ یک از آیات آن مدنى نیست؟ممکن است دو آیه اولش که مورد بحث ما
هستندمدنى باشند، کما اینکه همین سوره مائده هم مدنى است، و در اواخر
عمر رسول الله(ص)نازل شده، و در عین حال او و هم مسلکانش اصرار دارند که یکى
از آیاتآن یعنى آیه مورد بحث مکى و نزولش در اوایل بعثت اتفاق افتاده است.بنا بر
این وقتى بهاعتراف آقایان جایز باشد سوره مائده مدنى و آیه مورد بحث از آیات آن
مکى باشد چه عیبى داردکه سوره معارج هم مکى باشد؟و دو آیه اول آن مدنى.
اما اینکه گفته است: آیه مزبور حکایت مىکند گفتارى را که بعضى از کفار قریشقبل از
هجرت گفتهاند، این هم تحکم و بدون دلیل حرف زدن است، زیرا گیرم که
سوره انفالقبل از سوره مائده نازل شده باشد، این کجا دلیل مىشود بر اینکه
در موقع تالیف قرآن بعضى از آیاتىکه بعد از انفال نازل شده در انفال قرار نداده
باشند، کما اینکه آیات ربا و آیه " و اتقوا
یوماترجعون فیه الى الله " (45) که به نظر
آقایان، آخرین آیهایست که بر رسول الله(ص) نازل شده است در سوره بقره قرار
گرفته، با اینکه سوره بقره در اوایل هجرت نازل شده، و اینآیات چند سال
قبل از آن نازل شدهاند.
و اما اینکه گفته است: آیه " و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو
الحق... " حکایت ازگفتاریست که کفار قبل از هجرت مىگفتهاند، این نیز
تحکم دیگرى است، صرفنظر از اینکه سیاق آیه دلیل بر خلاف آنست، براى
اینکه کسى که عارف به اسلوب کلام باشد هیچ گاهشک نمىکند که آیه "
اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة منالسماء او ائتنا بعذاب الیم
" از آنجائى که مشتمل است بر جمله " ان کان هذا هو الحق منعندک
" که هم اسم اشاره " هذ " و هم ضمیر فصل " هو " و هم کلمه " حق " که بر سر آن
" الف " و " لام " در آمده و هم کلمه " من عندک " در آن بکار رفته است،
کلامى نیست کهیک بتپرست آن را بگوید، بلکه این کلام، کلام کسى است که
به مقام ربوبیت ایمان واذعان داشته و معتقد است که امور حقه از ناحیه آن مقام
سرچشمه مىگیرد، و جمیع شرایع ازآن ناحیه نازل مىشود، چنین کسى است که
اگر احیانا در باره امرى که دیگرى ادعا مىکندکه آن امر حق است نه غیر آن و ادعا مىکند
که این امرى است از ناحیه خد، توقف کند و درتشخیص حقانیت و صدق گفتار او سر
بگریبان فرو ببرد، و نتواند حق را بفهمد، ناچار از فرطخستگى و ملالت از
زندگى سیر شده بجان خود نفرین کند، نه کسى که اصلا از این کوزه آبنمىخورد،
و سر و کارش همه با بت و بتکده است، او چه باک دارد از اینکه این حرف حقباشد
یا نه، او خدا و پیغمبر را قبول ندارد چه رسد به یک مساله جزئى.
و اما اینکه گفت: ظاهر روایت این است که حارث بن نعمان از مسلمانان بوده و دراین
قضیه مرتد شده است، و حال آنکه در بین صحابه کسى را به چنین نام و نشان سراغنداریم،
این نیز تحکم دیگرى است، براى اینکه از ایشان سؤال مىشود کدام یک از علماىرجال
چنین قدرتى بخرج داده که عموم اشخاصى را که رسول الله(ص)را دیدارکرده و به وى ایمان
آورده و یا پس از ایمان مرتد شدهاند بدست آورده و ترجمه آنها را ضبطکرده باشد؟و
اگر شما چنین ضبطى را سراغ دارید چه مانعى دارد که روایت ثعلبى هم راجعبه یکى از
آن مرتدین باشد.
و اما اینکه گفت: ابطح نام موضعى است در مکه و رسول الله(ص)بعد ازحجة الوداع و
داستان غدیر به مکه تشریف نبرده، از این کلام برمىآید که صاحب المنار لفظ "
ابطح " را به معناى اصلى خود که عبارتست از ریگزار نگرفته، بلکه به معناى
مستحدث آنکه نام موضعى است در مکه گرفته است، و دلیلى هم بر این مطلب ندارد،
بلکه دلیل بر خلافآن در دست هست، یکى همین روایت و روایات دیگرى که مدینه را
هم ابطح خواندهاند، و چهبسا از این شعر هم استفاده شود: نجوت و قد بل
المرادى سیفهSمن ابن ابى شیخ الاباطح طالب " من نجات یافتم در حالتى که مرادى (ابن
ملجم لعنه الله) شمشیر خود را به خون سر على فرزند ابو طالب
که شیخ و بزرگ ابطحها است آب داد " ، زیرا در این شعر، هم مکه و هماطراف
آن ابطح نامیده شده.
صاحب مراصد الاطلاع گفته است: " ابطح " (بفتح الف و سکون با و فتح طاء و
حاءبى نقطه)به معناى بستر سیل است که داراى ریگهاى ریز باشد، ابن درید هم
گفته: ابطح وبطحا شن نرمى است که سیلاب آنرا بر روى زمین فرش مىکند، ابو زید
گفته: ابطح اثرىاست که از سیل باقى مىماند، چه بستر سیل وسیع باشد و چه تنگ،
و شهر " مکه " و " من " راابطح مىگویند به ملاحظه اینکه فاصله بستر سیل از هر دو
به یک اندازه است، بلکه فاصله آننسبت به منا کمتر است، و بین آن و منا
محلى است بنام محصب و بین آن و مکه خیفبنى کنانه است، و بعضى گفتهاند بین
آن و منا ذو طوى است، و صحیح نیست. (46) از همه
اینها گذشته روایتى را که ثعلبى نقل کرده بعینه دیگران هم نقل کردهاند، و
درنقل آنها کلمه ابطح دیده نمىشود و آن نقل همان است که بزودى از مجمع البیان و او
از جمهورو هم چنین غیر آن خواهد آمد.
علاوه بر این، بعد از همه اینها مىگوییم: روایت از اخبار متواتره و یا خبرى
که قرینهقطعى بر صحتش اقامه شده باشد نیست که قابل این همه بحث باشد، بلکه
خبر واحد است کهما سابقا در ابحاث گذشته بنظر خواننده رساندیم که بناى ما بر این
نیست که در غیر احکام فرعیهبر این گونه اخبار اعتماد کنیم، و این نه ما
تنهاییم، بلکه اصولا همه عقلا بنایشان بر این است، اگر در همه طوایف بشرى
تفحص کنیم خواهیم یافت که همه آنها بنایشان بر این است که جزدر محاورات روزمره خود
به اخبار آحاد اعتماد نکنند، این مقدار هم که ما بحث کردیم براىاین بود که
در قبال خصم که روایت را به باد خدشه و اشکال گرفته و مىخواست بدون دلیلصحیح،
روایت را ساختگى و مجعول قلمداد کند و با علم به اینکه اشکالاتش وارد نیستسکوت
نکرده باشیم.
طبرسى در مجمع البیان مىفرماید: سید ابو الحمد ما را خبر داد که حاکم ابو القاسمحسکانى
از ابو عبد الله شیرازى از ابو بکر جرجانى از ابو احمد بصرى از محمد بن سهل از زید
بناسماعیل مولاى انصار از محمد بن ایوب واسطى از سفیان بن عیینه از جعفر بن
محمد(ع)از پدران بزرگوار خود که وقتى رسول الله(ص)در روز غدیر خم علىرا نصب کرد،
فرمود: هر که من مولاى اویم اینک على بن ابیطالب مولاى اوست، و این مطلب در
شهرها پخش شد تا به گوش نعمان بن حارث فهرى رسید، حارث عرض کرد: به ما
دستوردادى به کلمه " لا اله الا الله " و اینکه تو رسول اللهى شهادت دهیم،
دستور دادى جهاد و حجکنیم، نماز و روزه و زکات را بجا آریم، به این
همه اطاعت اکتفا نکردى تا اینکه این پسر را بهسرورى ما منصوب نموده و گفتى: هر که
من مولاى اویم على مولاى اوست، حالا بگو ببینماین مطلب از ناحیه تو است یا
از ناحیه خداست؟حضرت فرمود آرى، سوگند به آن خدائى کهجز او معبودى نیست این
نیز از ناحیه خداست، نعمان بن حارث در حالى که مىگفت: "
اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من
السماء " ، از نزد رسول الله(ص)برگشت .
خداوند هم سنگى بر سرش کوبید و هلاکش نمود و آیه " سال سائل
بعذاب واقع " را راجع به همین واقعه نازل فرمود. (47)
مؤلف: همین مضمون را کلینى در کافى روایت کرده است. (48)
و حافظ ابو نعیم در کتاب نزول القرآن حدیث زیر را با حذف چند نفر از وسط از سلسلهسند
تا على بن عامر نقل مىکند که او از ابى الحجاف از اعمش از عطیه نقل کرده
(49) که گفت:
این آیه شریفه در باره على(ع)به رسول الله(ص)نازل شد: "
یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک... " و خداى
تعالى نیز فرمود: " الیوم اکملت لکمدینکم و اتممت
علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دین " (50)
.
و نقل شده است که مالکى در کتاب فصول المهمه خود گفته است: امام ابو الحسنواحدى در
کتاب خود موسوم به اسباب النزول به سند خود حدیثى را تا ابى سعید خدرى رفعمىکند
(51) که او گفته آیه " یا ایها
الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک " در روز غدیر خم و درباره على (ع)نازل شده
است. (52) مؤلف: همین روایت را صاحب فتح القدیر از ابن
ابى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر نقل کرده که آنان نیز آنرا از ابى سعید خدرى نقل
کردهاند، در در المنثور هم همین طور نقلشده است.
(53) و اما غدیر خم، " خم " (به ضم خاء نقطهدار و تشدید میم و
تنوین آن)چنان کهمحیى الدین نووى گفته است، اسم بستانى است در سه میلى جحفه،
که در کنار آن بستان، غدیر یعنى گودالى است معروف به گودال خم، یعنى گودال
نزدیک به بستان خم، و در فتحالقدیر نقل شده که ابن مردویه از ابن مسعود
روایت کرده که گفت: ما در عهد رسول الله(ص)بسیار مىخواندیم: "
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ان علیامولى
المؤمنین و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس " .
(54) مؤلف: آنچه از اخبار در اینجا نقل شد مختصرى است از
اخبار زیادى که دلالت داردبر اینکه آیه " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...
" در باره على(ع)در روزغدیر خم نازل شده است، و اما حدیث غدیر یعنى فرمایشى
را که رسول الله(ص) آنروز در باره على(ع)فرمود، خود حدیثى است متواتر که هم
از طرق شیعه و هم ازطرق اهل سنت به بیشتر از صد طریق و از جمع کثیرى از صحابه نقل
شده است، از آن جمله:
نام جمعى از صحابه رسول الله(ص)که حدیث غدیر را نقل کردهاند :
1 ـ براء بن عازب، 2 ـ زید بن ارقم، 3 ـ ابو ایوب انصارى، 4 ـ
عمر بن خطاب، 5 ـ على بنابیطالب(ع)، 6 ـ سلمان فارسى، 7 ـ ابو
ذر غفارى، 8 ـ عمار بن یاسر، 9 ـ بریده، 10 ـ سعد بن ابى وقاص،
11 ـ عبد الله بن عباس، 12 ـ ابو هریره، 13 ـ جابر بن عبد الله، 14 ـ
ابو سعید خدرى، 15 ـ انس بن مالک، 16 ـ عمران بن حصین، 17 ـ ابن
ابى اوفى، 18 ـ سعدانه، 19 ـ همسر زید بن ارقم، .علاوه بر این،
همه امامان اهل بیت(ع)برصحت آن اجماع دارند، مخصوصا على(ع)در میدان
کوفه(رحبه)مردم را راجع به اینحدیث سوگند داد که هر کس در غدیر خم حاضر بوده و
آنرا از رسول الله(ص) شنیده برخیزد و شهادت دهد، جمع کثیرى برخاستند و بر صحت
آن و اینکه در روز غدیر خم بهگوش خود از رسول الله(ص)شنیدهاند گواهى دادند.
و در بسیارى از این روایات دارد که رسول الله(ص)فرمود: ایها الناسآیا مگر معتقد
نبودید که من اولایم به مؤمنین از خود آنها؟گفتند چرا،
فرمود: هر کس که من مولاى اویم على مولاى اوست، کما اینکه احمد بن حنبل
(55) و همچنین دیگران بطرق زیادىحدیث را اینطور نقل
کردهاند، و چه بسیار کتابهائى که تنها در خصوص این یک حدیث وبدست آوردن عده
طرق روایتى آن و بحث در باره متن آن چه به قلم علماى اهل سنت و چه بهقلم علماى
شیعه تالیف شده است که بقدر کفایت در آنها در باره حدیث شریف غدیر بحثشده است.
روایاتى دیگر از طرق عامه که شان نزول آیه شریفه را
داستانهایى مختلف نقل مى کنند
و جوینى در کتاب السمطین به اسناد خود از ابى هریره روایت مىکند که گفت:
رسول الله(ص)فرمود: در شب معراج وقتى مرا بطرف آسمان هفتم سیر دادند اززیر عرش
ندائى بگوشم آمد که مىگفت: راستى على آیت خدا است و دوست مؤمنین، على رابه
مردم معرفى کن .وقتى رسول الله(ص)از معراج فرود آمد آن ندا را فراموشکرد،
لذا آیه " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم
تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین
" براى یادآوریش نازل شد. (56)
و در فتح القدیر است که ابن ابى حاتم از جابر بن عبد الله روایت مىکند که گفت:
وقتى رسول الله(ص)از غزوه بنى انمار برمىگشت در ذات الرقیع در محلىمشرف بر
نخلستانى فرود آمد و در حالى که بر لب چاهى نشسته و پاهاى مبارک را در چاهانداخته
بودند مردى از بنى النجار بنام وارث به رفقاى خود گفت: من محمد را خواهم کشت،
رفقایش پرسیدند چگونه؟گفت : به او مىگویم شمشیرت را به من ده، وقتى به من
داد، باهمان شمشیر او را مىکشم.این بگفت و نزدیک آن حضرت آمد و عرض کرد: اى
محمدشمشیر خود را به من ده تا ببویم، حضرت شمشیر خود را به وى داد، در
همان لحظه دستش بهلرزه در آمد و شمشیر از دستش به زمین افتاد، رسول
الله(ص)فرمود: خدا نگذاشتآنچه مىخواستى انجام دهى، بعد از این واقعه خداى
تعالى این آیه را فرو فرستاد: " یا ایهاالرسول بلغ ما
انزل الیک... " (57) .
مؤلف: صاحب فتح القدیر بعد از نقل این خبر گفته است که ابو حبان همین روایت رادر
صحیح خود نقل کرده، و نیز ابن مردویه از ابى هریره نظیر این داستان را نقل
کرده، و لیکناسم آن مرد را نبرده.ابن جریر از حدیث محمد بن کعب قرظى نظیر
آنرا روایت کرده، و قصه غورث بن حارث هم در نقل صحیح ثابت و معروفست،
این بود حکایت صاحب فتح القدیر ولىآنچه هست اینست که مضمون این حدیث هرگز به آیه
شریفه قابل تطبیق نیست. (58) در کتاب در المنثور و فتح
القدیر و غیر آن دو از ابن مردویه و ضیاء در کتاب المختارة ازابن عباس نقل شده که
او گفته: از رسول الله(ص)پرسیدند کدامیک از آیاتقرآنى تو را سختتر آمد؟فرمود: من
در ایام موسم حج(ذى حجه)در منا بودم و مشرکین عرب ویک عدهاى از مردم ناشناس و
اوباش هم در آنجا گرد آمده بودند که جبرئیل این آیه را فرودآورد: "
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک... " حضرت فرمود:
برخاستم و نزدیک عقبه آمده وبه بانگ بلند ندا در دادم:
ایها الناس!کیست مرا در تبلیغ رسالتم کمک و یارى کند، و در مقابل، بهشت
براى اوباشد؟ایها الناس!بگویید " لا اله الا الله " و شهادت دهید بر اینکه من
فرستاده خدایم بسوىشما تا رستگارى یافته و بهشت نصیبتان شود.این را که گفتم،
هیچ مرد و زن و بچهاى نماندمگر اینکه مرا هدف سنگ و خاک قرار دادند و آب دهان
برویم انداختند، و مىگفتند: ایندروغگوى بى دین است، در این میان شخصى
به من گفت: اگر راستى رسول اللهى الان جادارد که بر این اوباش نفرین کنى، و
به قهر خداوند دچارشان سازى، همانطور که نوح پیغمبر بانفرین قوم خود را هلاک
ساخت.رسول الله(ص)بجاى نفرین عرض کرد: بار الهاقوم مرا هدایت کن که مردمى نادانند،
در این میان عباس عمویش رسید و او را از دست مردمگرفته و آنان را دور کرد.
(59)
مؤلف: این روایت، روایتى است که بر آیه قابل تطبیق نیست، و آیه هم
تمامیش بر اینداستان تطبیق نمیشود، مگر اینکه کسى بگوید ممکن است آنروز تنها
جمله " یا ایها الرسولبلغ ما انزل الیک من ربک "
نازل شده بود، و ما بقى آیه وقت دیگرى، این هم حرفى است کهخود این
روایت آن را تکذیب مىکند، چون در روایت تمامى آیه نقل شده است، باز
نظیر اینروایت، روایتى است که بعدا مىآید.
در کتاب در المنثور و فتح القدیر است که عبد بن حمید و ابن جریر و ابى حاتم وابو
الشیخ از مجاهد نقل مىکند که گفته است: وقتى آیه " یا ایها الرسول بلغ ما انزل
الیکمن ربک " نازل شد رسول الله(ص)عرض کرد اى پروردگار من!من یک نفر بیش
نیستم، با این حال چکار کنم اگر همه مردم بر سرم بریزند؟!در جوابش این آیه
نازل شد: " و ان لم تفعل فما بلغت رسالته "
(60) .
و در همین کتاب از حسن نقل مىکند که گفته است: رسول الله(ص) فرمود: خداى تعالى مرا
به رسالت خود مبعوث فرمود و من از این موضوع نگران شدم، چونمیدانستم مردم
مرا تکذیب خواهند کرد، خداى تعالى مرا در صورتى که کوتاهى کنم بعذابخود
تهدید فرمود، و این آیه را فرو فرستاد: " یا
ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک " . (61)
مؤلف: این دو روایت از نظر اینکه در آنها قطع و ارسال هست، یعنى همه آن نقلنشده
و سندش هم اسقاط شده از این جهت مانند روایت قبلى غیر قابل اعتمادند و نظیر این
دوروایت در بى اعتبارى و تشویش، بعضى از روایاتى است که مىگوید رسول
الله(ص)همواره کسانى را به حفاظت و حراست خود مىگماشت، تا آنکه این آیهنازل
شد و حضرت نگهبانان خود را مرخص نمود، و فرمود: خدا وعده داده مرا حفظ کند،
دیگرحاجت به حراست کسى ندارم.
در تفسیر المنار است که مفسرینى که تفسیرشان به روایت است و همچنین ناقلیناخبار
مانند ترمذى و ابو شیخ و حاکم و ابو نعیم و بیهقى و طبرانى همگى از چند نفر از
صحابهروایت کردهاند که رسول الله(ص)تا مدتى که در مکه بود و این آیه نازل نشدهبود
همواره کسانى را بر حراست و نگهبانى خود مىگماشت، پس از آنکه این آیه نازل
شد آنحضرت نگهبانان خود را مرخص نمود، و کسى که در میان نگهبانان آن حضرت از
همه بیشتراهتمام بر حراستش داشت، ابو طالب بود، و عباس هم آن جناب را
حراست مىکرد. (62) و نیز در تفسیر المنار است که باز از
روایاتى که در این باره نقل شده روایتى است کهاز جابر و ابن عباس نقل شده که رسول
الله(ص)همواره به وسیله اشخاصىحراست مىشده، مخصوصا عمویش ابو طالب همه روزه
اشخاصى را از بنى هاشم براىنگهبانیش همراهش مىگمارد، تا آنکه این آیه نازل
شد و رسول الله(ص)بهعمویش گفت: عمو جان اینک خداى تعالى مرا از هر گزندى حفظ کرد،
دیگر حاجت ندارم بهاینکه اشخاصى را به حراستم بگمارى. (63)
مؤلف: این دو روایت ـ همانطورى که مىبینید ـ دلالت دارند بر اینکه نزول آیه قبل
ازهجرت بوده و چون قبل از نزول آیه حراست مىشده و مدتى بعد از آن، نگهبانان
را ترک گفته، معلوم مىشود که این آیه در اواسط مدت اقامتش در مکه نازل شده است،
و نیز دلالت دارندبر اینکه رسول الله(ص)مدتى تبلیغ مىکرده، و از جهت اذیت و
تکذیب دشمنکار بر آن جناب سخت شده، به حدى که بر جان خود ترسیده، و
ناگزیر مدتى دست از تبلیغکشیده و دو باره از طرف پروردگار مامور تبلیغ شده و خداى
تعالى هم او را تهدید کرده، و هم بهنگهدارى و حفاظت خود او را نوید داده،
و از این رو دو باره به کار سابق خود پرداخته است، این مطلبى است که از آن دو روایت
استفاده مىشود.و لیکن جلالت قدر رسول الله(ص)بیش از این است که ترک تبلیغ کند و یا
بر جان خود بترسد، و این خودشاهد بر ضعف این روایات است.
و در " در المنثور " و فتح القدیر نقل شده است که عبد بن حمید و ترمذى و ابن جریر
وابن منذر و ابن ابى حاتم و ابو الشیخ و حاکم و ابن مردویه و ابو نعیم و بیهقى نقل
مىکنند ازدلائل از عایشه که گفت: رسول الله(ص)همواره بوسیله اشخاصى حراستمىشد تا
آنکه آیه " و الله یعصمک من الناس " نازل شد، و
لذا سر از قبه بیرون آورده و فرمود: ایها الناس!در پى کار خود روید که خداى تعالى
مرا از هر گزندى حفظ فرمود. (64)
مؤلف: این روایت ـ همانطورى که مىبینید ـ ظاهر است در اینکه آیه در مدینه نازلشده
است.
و در تفسیر طبرى از ابن عباس نقل مىکند که در تفسیر آیه " و
ان لم تفعل فمابلغت رسالته " گفته است: یعنى اگر کتمان کنى یکى از
آیاتى را که به تو نازل شده است، رسالت خدا را تبلیغ نکردهاى.
(65) مؤلف: اگر مراد از این کلام یک آیه و یک حکم معینى
باشد از احکامى که به آنجناب نازل شده، براى روایت وجه صحیحى خواهد بود و
گرنه اگر مراد تهدید باشد نسبت به هرآیه و حکمى که فرض شود، معناى صحیحى براى
روایت نمىتوان یافت، زیرا سابقا گفتیم کهمضمون آیه با یک چنین فرضى تطبیق
ندارد.
برو به قسمت اول
برو به قسمت دوم
پىنوشتها:
(30)تفسیر عیاشى ج 1 ص 331 ح .152
(31)تفسیر عیاشى ج 1 ص 332 ح .153
(32)تفسیر عیاشى ج 1 ص 334 ح .155
(33)بصائر الدرجات ص 515 ح .40
(34)کافى ج 1 ص 290 ح .6
(35)معانى الاخبار.
(36)تفسیر عیاشى ج 1 ص 233 ح .154
(37 و 38)غایة المرام ص 80 ح .20
(39)تفسیر البرهان ج 1 ص 490 ح .11
(40)غایة المرام ص 80 ح .20
(41)سائلى از خدا عذابى را درخواست کرد که بر کفار نازل شدنى بود و کسى نمىتواند
از وقوع آن جلوگیرى کند.سوره معارج آیه .1
(42)تفسیر المنار ج 6 ص .464
(43)بار الها اگر این مطلب حق و از ناحیه تو است سنگى از آسمان بر ما بباران.سوره
انفال آیه .33
(44)تفسیر المنار ج 6 ص .464
(45)و بپرهیزید از روزى که در آن روز به سوى خدا بر مىگردید.سوره بقره آیه .281
(46)مراصد الاطلاع على اسماء الامکنة ص .17
(47)مجمع البیان ج 10 ص .352
(48)کافى ج 8 ص 57 ح .18
(49)غایة المرام ص 335 ح .8
(50)امروز تکمیل کردم براى شما دین شما را و تمام نمودم بر شما نعمت خود را و از
بین ادیان، اسلام را براى شما انتخاب نمودم.سوره مائده آیه .3
(51)رفع سند عبارتست از حذف قسمتى از روات آن.
(52)الفصول المهمه ص .42
(53)الدر المنثور، ج 2، ص .298
(54)فتح القدیر، ج 2، ص .57
(55)مسند احمد ج 5 ص .366
(56)فرائد السمطین ج 2 ص .57
(57)فتح القدیر ج 2 ص .57
(58)فتح القدیر، ج 2 ص .58
(59)در المنثور ج 2 ص 298 و فتح القدیر، ج 2 ص .57
(60)در المنثور ج 2 ص .298
(61)فتح القدیر، ج 2 ص .57
(62 و 63)تفسیر المنار ج 6 ص .473
(64)در المنثور ج 2 ص 229 و فتح القدیر ج 2 ص .57
(65)تفسیر طبرى ج 6 ص .198
* برگرفته از کتاب گران سنگ ترجمه
تفسیرالمیزان جلد 6
* نوشته ی استاد آیةالله محمد حسین طباطبائى
* منبع : سایت امام علی دات نت
برو به قسمت اول
برو به قسمت دوم
|