قسمت دوم تفسیر آیه تبلیغ(2979 مجموع کلمات موجود در متن) (473 بار مطالعه شده است) 
نکاتى که در آیه شریفه: "
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک
" مىباشد :
چند نکته در این آیه شریفه هست که به یک یک آنها اشاره مىکنیم:
یکى اینکه در این آیه رسول الله(ص)با اینکه داراى القاب زیادىاست بعنوان رسالت
مورد خطاب قرار گرفته، و این از این جهت است که در این آیه گفتگو ازتبلیغ است،
و مناسبترین القاب و عناوین آن جناب در این مقام همان عنوان رسالت است، براى اینکه
بکار رفتن این لقب خود اشارهاى است به علت حکم، یعنى وجوب تبلیغى که بوسیلههمین
آیه به رسول الله (ص)گوشزد شده است، و مىفهماند که رسول، جز انجام
رسالت و رسانیدن پیام کارى ندارد، و کسى که زیر بار رسالت رفته البته به
لوازم آن که همانتبلیغ و رسانیدن است قیام مىکند.
دوم اینکه در این آیه از خود آن مطلبى که باید تبلیغ شود اسم نبرده، تا هم به
عظمت آناشاره کرده باشد و هم به آن چیزى که لقب رسالت به آن اشاره داشت،
اشاره کند، یعنىبفهماند که این مطلب امرى است که رسول الله(ص)در آن هیچ گونه
اختیارىندارد، بنا بر این، در آیه شریفه دو برهان بر سلب اختیار از
رسول الله(ص)در تبلیغکردن و یا تاخیر در تبلیغ اقامه شده است، یکى تعبیر از
آن جناب به رسول، و یکى هم نگفتناصل مطلب، و در عین اینکه دو برهان
است دو عذر قاطع هم هست براى رسول الله(ص)در جرأتش بر اظهار مطلب و علنى کردن آن
براى عموم، و در عین حالتصدیق فراست رسول الله(ص)هم هست، یعنى مىفهماند
که رسول الله(ص)درست تفرس کرده و در احساس خطر مصیب بوده است، و نیز مىرساند
کهاین مطلب از مسائلى است که تا رسول الله(ص)زنده است باید به زبان مبارکخودش به
مردم ابلاغ شود و کسى در ایفاى این وظیفه جاى خود آن جناب را نمىگیرد.
جمله " و ان لم تفعل فیما بلغت رسالته " گر چه صورت
تهدیدى دارد ولى در حقیقت مبین اهمیت موضوع است . "
و ان لم تفعل فما بلغت رسالته " همانطورى که سابقا هم
اشاره کردیم مراد از " رسالت " و یا به قرائتهاى دیگر " رسالات " مجموع وظایفى است
که رسول الله(ص)بدوش گرفته بود، و نیز سابقاگفتیم که از لحن آیه اهمیت و عظمت
این حکمى که به آن اشاره کرده استفاده مىشود، وفهمیده مىشود که حکم مذکور
حکمى است که اگر تبلیغ نشود مثل اینست که هیچ چیز ازرسالتى را که بعهده گرفته است
تبلیغ نکرده باشد، بنا بر این مىتوان گفت گر چه کلام صورتتهدید دارد لیکن
در حقیقت در صدد بیان اهمیت مطلب است، و مىخواهد بفهماند مطلباینقدر مهم
است که اگر در حق آن کوتاهى شود حق چیزى از اجزاى دین رعایت و ادا نشدهاست.
پس جمله " و ان لم تفعل فما بلغت " جمله شرطیهایست
که ریخت و سیاقش براىبیان اهمیت و تاثیر بود و نبود شرط است، و اینکه بود و
نبود جزا هم متفرع بر بود و نبود شرطاست، و در حقیقت این جمله شرطیه که صورتا
شرطیه است، در واقع شرطیه نیست، زیرا جملهشرطیه در محاورات مردم
معمولا وقتى بکار مىرود که تحقق جزا مجهول باشد به جهت جهلبتحقق شرط، و چون
در جمله شرطیه مورد بحث یعنى " ان لم تفعل فما بلغت " نمىتوان بهخداى تعالى نسبت
جهل داد از این رو اگر هم مىبینیم جمله بصورت شرطیه بیان شده است
مىدانیم که در حقیقت شرطیه نیست، علاوه بر اینکه ساحت مقدس رسول الله(ص)منزه
است از اینکه خداى تعالى و لو بصورت شرطیه و " اگر " نسبت مخالفتو نافرمانى و ترک
تبلیغ به او بدهد، با اینکه خودش در مدح او فرموده: "
الله اعلم حیثیجعل رسالته ـ یعنى خداوند داناتر است
که رسالت خود را در کجا و به چه شخصى محولکند " ، پس جمله " و ان لم تفعل
فما بلغت ... " درست است که بظاهر تهدید را مىرساندلیکن در واقع اعلام اهمیت این
حکم است به آن جناب و به سایر مردم و اینکه رسول الله درتبلیغ آن هیچ جرمى و گناهى
ندارد، و مردم حق هیچگونه اعتراض به او ندارند.
معناى عصمت در جمله: " و الله یعصمک من الناس "
" و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم
الکافرین " راغب گفته است: " عصم " (بفتح عین و سکون صاد)به معناى
امساک است، واعتصام به معناى آن حالتى است از انسان که در طلب حافظى که او را
حفظ کند از خود نشانمىدهد.راغب همچنین در معناى این کلمه بسط کلام مىدهد تا آنجا
که مىگوید:
" عصام " (بکسر عین)چیزى است که بوسیله آن چیزى بسته و حفظ مىشود و عصمتى که
درانبیا است به معناى نگهدارى ایشانست از معصیت، و خداوند ایشان را با وسایل
گوناگونىحفظ مىکند : یکى با صفاى دل و پاکى گوهرى است که خداى تعالى ایشان را به
آن کرامتاختصاص داده است و یکى دیگر با نعمت فضائل جسمانى و نفسانى است که به آنان
ارزانىداشته و دیگر با نصرت و تثبیت قدمهاى آنها است، و نیز سکینت و اطمینان
خاطر و نگهدارىدلهایشان و توفیقاتشان است، کما اینکه خداى تعالى فرموده:
" و الله یعصمک من الناس " .
و عصمت چیزى است نظیر دستبند که زنان در دست مىاندازند، و از دست، آنموضعى
را که عصمت(دست بند)بر آن قرار مىگیرد معصم گویند، و بعضى به سفیدى مچدست
با پاى چارپایان از نظر شباهتش به دست بند عصمت گفتهاند، نظیر اینکه چارپائى
راکه یک پایش سفید باشد به چارپائى که یک پایش بسته باشد تشبیه کرده و محجل مىگویندو
بر همین قیاس گفته مىشود : " غراب اعصم ـ کلاغ قلاده دار "
(20) .
و اما معنائى را که راغب براى عصمت انبیا(ع)کرد، گر چه معناىصحیحى است لیکن
مثال زدنش به آیه مورد بحث درست نیست، براى اینکه آیه مورد بحثمربوط به عصمت
انبیا نیست، وى خوب بود براى عصمت انبیا به آیات دیگرى مثل مىزد نه بهآیه
مورد بحث، و آن معنائى که براى عصمت انبیا کرده است اگر بخواهیم با آیات
قرآنى تطبیق کنیم با آیه " و ما یضرونک من شىء و انزل الله
علیک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکنتعلم و کان فضل الله علیک عظیم "
(21) بهتر تطبیق مىشود.
و اما عصمت در آیه مورد بحث ظاهرش اینست که به معناى نگهدارى و حفاظت از شرمردم
باشد، شرى که انتظار مىرفته متوجه نفس شریف رسول الله(ص)شده و یامانع مقاصد
و هدفهاى مقدس دینیش و یا موفقیت در تبلیغش و یا به نتیجه رسیدن زحماتش وسخن کوتاه
آنچه مناسب ساحت مقدس اوست بشود، و این ربطى به مساله عصمت انبیا ندارد.
و بهر حال از موارد استعمال این کلمه بدست مىآید که این کلمه به معناى گرفتن
ونگهدارى است، بنا بر این استعمالش در معنى حفظ از قبیل استعاره لازم است
براى ملزوم، چهلازمه حفظ گرفتن است، و اینکه عصمت از شر مردم را معلق
گذاشت، و بیان نفرمود که آن شرچه شریست و مربوط به چه شانى از شؤون مردم
است؟آیا از قبیل کشتن و مسموم کردن وغافلگیر ساختن است؟یا مقصود آزارهاى روحى از
قبیل دشنام و افترا است؟یا از قبیلکارشکنى و بکار بردن مکر و خدعه است؟و سخن کوتاه
از بیان نوع شکنجه و آزار مردم سکوتکرد تا افاده عموم کند، و همه انواع
آزارها را شامل شود، و لیکن از همه بیشتر همان کارشکنىها و اقداماتى که باعث
سقوط دین و کاهیدن رونق و نفوذ آن است به ذهن مىرسد.
مفهومى که کلمه " ناس " متضمن آنست و مراد از " ناس " در:
" و الله یعصمک من الناس
"
" الناس " به معناى نوع انسان است نه انسان خاص، جامعى است که در صدق
آن نهخصوصیات تکوینى از قبیل نر و مادگى دخالت دارد، و نه امتیازات غیر
تکوینى، مانند داشتنعلم و فضل و مال و نداشتن آنه، و از همین جهت که
به همه افراد این جنس صادق استبیشتر در جماعت استعمال مىشود و کمتر دیده شده است
که به یک فرد " ناس " گفته شود ونیز از جهت اینکه این کلمه متضمن معناى انسانیت است،
چه بسا دلالت بر مدح کند، البتهاین دلالت در مواردى است که در آن فضیلت به
معناى انسانیت ملاحظه شده باشد، مانند اینآیه: " اذا قیل لهم آمنوا
کما آمن الناس " (22) که در این آیه ناس ممدوح است،
و مراد از آنکسانىاند که در آنها انسانیت که ملاک درک حق و تمیز آن از باطل است
وجود داشته باشد، پس معناى آیه این مىشود: وقتى به آنها گفته مىشود ایمان آرید
همانطورى که مردم کامل ایمان آوردند، و چه بسا بر عکس دلالت بر نکوهش کند،
یعنى در پارهاى از موارد خست و پستىافرادى را برساند، و این در جائى است که
گفتگو از امرى باشد که محتاج به لحاظ پارهاى ازفضائل انسانیت زائد بر آنچه در صدق
اسم انسان لازم است باشد، مانند این آیه: " و
لکناکثر الناس لا یعلمون " (23) چون بیشتر
مردم فضائلى زائد بر اصل معناى انسانیت ندارند، و نیزمانند اینکه به کسى
بگوئى : خیلى به وعدههاى مردم اعتماد مکن و خیلى به جمعیت آنها غرهمباش، و
غرضت از این گفتار این باشد که وعده کسانى قابل اعتماد و جمعیتشان مایه پشتگرمى
است که از فضلا و دارندگان ملکه وفا و ثبات عزم باشند، نه هر دو پائى که کلمه
انسانبر او صادق باشد، گاهى هم نه بر مدح دلالت دارد و نه بر ذم، و
این در جائى است که گفتگودر چیزى باشد که در آن تنها جنس انسانى بدون ملاحظه چیز
دیگرى دخیل باشد، مانند اینآیه: " یا ایها
الناس انا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا اناکرمکم عند
الله اتقیکم " (24) .
زیرا در این آیه شریفه گفتگو از جنس انسانى است نه از انسان فاضل و یا ناقص،
وبعید نیست که در آیه مورد بحث هم به همین معنا باشد، یعنى مراد از ناس سواد
مسلمین باشد، سوادى که همه رقم اشخاص از مؤمن و منافق و بیمار دل بطور غیر متمایز و
آمیخته با هم در آنوجود دارند، بنا بر این اگر کسى از چنین سوادى بیمناک
باشد از همه اشخاص آن بیمناکخواهد بود، و چه بسا جمله "
ان الله لا یهدى القوم الکافرین " هم این آمیختگى و
عمومیت وبى نشانى را برساند، زیرا معلوم مىشود کسانى از کفار بى نام و نشان
در لباس مسلمین و در بینآنها بودهاند، و این هیچ بعید نیست، زیرا
سابقا هم گفتیم که آیه مورد بحث بعد از هجرت و درایامى نازل شده است که اسلام شوکتى
بخود گرفته و جمعیت انبوهى به آن گرویده بودند، ومعلوم است که در چنین ایامى
صرفنظر از اینکه مسلمانان واقعى انگشت شمار بودند، سوادمسلمین سواد عظیمى
بوده و ممکن بوده است کسانى از کفار خود را در بین آنها و بعنوانمسلمان جا بزنند،
و عملیات خصمانه و کارشکنىهاى خود را بسهولت انجام دهند، و لذامىبینیم
خداوند در مقام تعلیل جمله " و الله یعصمک من الناس "
مىفرماید: " ان الله لا یهدىالقوم الکافرین
" ، چون بعد از اینکه وعده حفاظت به رسول خود مىدهد، مخالفین را کفار
مىخواند.
دو توضیح لازم در باره معناى جمله: "
و الله یعصمک من الناس " و
جمله: " ان الله لا یهدى القوم الکافرین
"
در اینجا این سؤال پیش مىآید: همانطورى که از آیه مورد بحث استفاده مىشودخداوند
رسول خود را از شر کفار حفظ فرمود؟و اگر چنین است پس آن همه آزار و محنتها کهاز
کفار و از امت خود دید چه بود؟!و آیا این آیه با سایر آیات قرآنى که صریحاند در
اینکهرسول الله(ص)در راه تبلیغ دین محنتهاى طاقتفرسائى دیده منافات ندارد؟!وآیا
جز این است که رسول خدا خودش فرمود: هرگز هیچ پیغمبرى به مقدار و مانند آزارهائى کهمن
دیدم ندیده و همچنین این سؤال پیش مىآید که این آیه مىفرماید: خداوند کفار را
هدایتنمىکند، آیا این جمله منافى سراپاى قرآن و مخالف صریح عقل
نیست؟!خداوندى که خودتمامى وسایل هدایت را که یکى از آنها فرستادن انبیا و کتابهاى
آسمانى است فراهم فرموده، آیا معقول است همین خداى مهربان از طرفى به انبیاى خود
اصرار بورزد که بندگان مرا بهخدایشان آشنا کنید و از طرفى خودش بفرماید: خداوند
کفار را هدایت نمىکند مگر اینکهحجت خالص بر آنها تمام شود؟!و آیا جز این است که
ما به چشم خود مىبینیم که خداوندکفار را یکى پس از دیگرى هدایت مىکند؟!.
جواب سؤال اولى اینست که خداى تعالى که فرموده " ان الله لا
یهدى القومالکافرین " در حقیقت جمله " و الله یعصمک
من الناس " را توضیح داده، به این معنا که درسعه اطلاق آن تصرف کرده و
اطلاق آن را که شامل تمامى انواع محنته، چه آنهائى کهممکن بود در مقابل
تبلیغ این حکم ببیند و چه غیر آن بود تقیید کرده است به آزارهائى که درخصوص این حکم
و قبل از موفقیت به اجراى آن ممکن بود از دشمنان برسد، حالا یا به این بودهکه
آن جناب را در حین تبلیغ این حکم بقتل برسانند، و یا بر او شوریده و اوضاع را
دگرگونسازند، و یا او را به باد تهمتهائى که باعث ارتداد مردم است گرفته و
یا حیلهاى بکار برند کهاین حکم را قبل از اینکه به مرحله عمل برسد خفه کرده و در
گور کنند، و لیکن خداى تعالىکلمه حق و دین مبین خود را بر هر چه بخواهد و هر
کجا و هر وقت و هر کس که بخواهد اقامه واظهار مىنماید، کما اینکه در کلام
عزیز خود فرموده: " ان یشا یذهبکم ایها الناس و یاتباخرین
و کان الله على ذلک قدیر " (25) .
و اما جواب از سؤال دوم: باید دانست که مقصود از کفر در اینج، کفر به خصوص
آیهایست که متضمن حکم مورد بحث است، حکمى که جمله "
ما انزل الیک من ربک ـ آنچه از پروردگارت بتو نازل شده " اشاره به آن دارد،
کما اینکه در آیه حج، مخالفین خصوصحج را کافر خوانده و فرموده: "
و من کفر فان الله غنى عن العالمین "
(26) نه کفرى که به معناىاستکبار از اصل دین و از
اقرار به شهادتین است، زیرا کفر به این معنا با مورد آیه مناسبت ندارد، مگر
اینکه کسى بگوید مراد از " ما انزل الیک من ربک "
مجموع دین و قرآن است، که ماسابقا جوابش را داده و این حرف را نپذیرفتیم،
و بنا بر این مراد از هدایت هم هدایت به راه راستنیست، بلکه مراد هدایت به
مقاصد شوم آنها است، و معنایش این است که خداوند ابزار کار واسباب موفقیت
آنان را در دسترسشان قرار نمىدهد، نظیر این آیه که مىفرماید: "
ان الله لایهدى القوم الفاسقین "
(27) و این آیه: " و الله
لا یهدى القوم الظالمین " (28) که معلوم
است مراد ازهدایت در این دو آیه هدایت به فسق و ظلم است، و ما سابقا در جلد
دوم این کتاب راجع به اینهدایت بحث کردیم.
پس معناى آیه اینست که خداوند آنها را مطلق العنان نمىگذارد تا هر لطمه کهبخواهند
به دین و به کلمه حق وارد آورده و نورى را که از جانب خود نازل کرده خاموشکنند،
چون بطور کلى کفار و ظالمین و فاسقین از شومى و بدى که دارند همواره در پى تغییرسنت
خداوند، و مىخواهند سنتى را که بین خلق خدا جارى است و مسیر اسبابى را که
یکىپس از دیگرى در راه تحصیل مسببات در جریانند عوض کرده اسبابى را که همه اسباب
هدایتو فضیلتند و بین آنها و اینکه نام گناه بر آنها اطلاق شود فرسنگها فاصله است،
آلوده کرده وبسوى مقاصد باطل و فاسد خود منحرف کنند، آرى آنان اینطور مىخواهند
و لیکن قدرت وشوکتشان که آنرا هم خدا ارزانیشان داشته خداوند را زبون و عاجز نمىکند،
هر چندمساعىشان آنان را احیانا و در چند قدم کوتاه پیشرفت دهد و در نتیجه،
کارشان سامان یابد و بهمقاصد پلید خود نائل شوند و لیکن این استعلا و استقامت
کارهایشان جز براى مدت کوتاهىدوام نیافته و بالاخره تباه خواهد شد، بلکه
خداوند آنان را در چاهى که براى مسلمین کنده بودنددر خواهد انداخت، آرى "
و لا یحیق المکر السىء الا باهله "
(29)
برو به قسمت اول
برو به قسمت سوم
پىنوشتها:
(20)مفردات راغب ص 336 ـ 337(عصم).
(21)اینها با کید خود بتو ضررى نمىرسانند، چه خداى نگهدار تو است.قرآن و سنت
را بتو نازلفرمود و شرایع و اخبارى از پیغمبران گذشته بتو یاد داد که تو خود از
آنها خبرى نداشتى.آرى فضل خداوند برتو عظیم است.سوره نساء آیه .113
(22)سوره بقره آیه .13
(23)لیکن بیشتر مردم نمىفهمند.سوره روم آیه .30
(24)هان اى مردم!آفریدیم شما را از نر و مادهاى.و قرارتان دادیم شاخه شاخه و قبیله
قبیله تایکدیگر را بشناسید، محققا گرامىترین شما پارساترین افراد شما است،
براستى خداوند داناى با خبر است. سوره حجرات آیه .13
(25)اگر بخواهد شما را هلاک نموده ملت دیگرى را به وجود مىآورد، و خداوند بر
این معنا قادر بودهو هست.سوره نساء آیه .133
(26)و کسى که کفر ورزید(بداند)که محققا خداوند بى نیاز از همه عالمیان است.سوره آل
عمرانآیه .97
(27)محققا خداوند هدایت نمىکند فاسقین و تبهکاران را.سوره منافقین آیه .6
(28)و خداوند هدایت نمىکند قوم ستمگر را.سوره بقره آیه .258
(29)مکر بد و دامى که تنیده میشود جز گریبان صاحبش را نمىگیرد و جز بر او مسلط و
محیطنمىشود .سوره فاطر آیه .43
برو به قسمت اول
برو به قسمت سوم
|