ورود/ایجاد حساب کاربری پنجشنبه، ۱۸ شهریور ۱۳۸۹  
با کلام امام رضا

قال الامام الرضا علیه السلام : من صبر للحق عوضه الله خیرا مما صبر علیه ( فقه الرضا ص 368 )

--

منوی اصلی
· خانه
· پخش زنده از حرم امام رضا (ع)
· انتقادات و پیشنهادات
· جستجو
· ارسال مطلب
· پیوندها
· عضویت در سایت
· تماس با ما

بخش های پایگاه
· پیامبر اعظم (ص)
· پیشوای صادق
· چشم انتظار بهار
· یادنامه آیت الله فلسفی (ره)

وبلاگ امام رضا
· مطالب سال اول
· مطالب سال دوم
· مطالب سال سوم
· مطالب سال چهارم
· مطالب سال پنجم
· مطالب سال ششم

عضویت
 

برای عضویت کلیک کنید

برای عضویت در خبرنامه کلیک کنید

 


جستجو



قسمت دوم تفسیر آیه تبلیغ

(2979 مجموع کلمات موجود در متن)
(473 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی


نکاتى که در آیه شریفه:  " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک " مى‏باشد  :

چند نکته در این آیه شریفه هست که به یک یک آنها اشاره مى‏کنیم:
یکى اینکه در این آیه رسول الله(ص)با اینکه داراى القاب زیادى‏است بعنوان رسالت مورد خطاب قرار گرفته،  و این از این جهت است که در این آیه گفتگو ازتبلیغ است،  و مناسب‏ترین القاب و عناوین آن جناب در این مقام همان عنوان رسالت است، براى اینکه بکار رفتن این لقب خود اشاره‏اى است به علت حکم،  یعنى وجوب تبلیغى که بوسیله‏همین آیه به رسول الله (ص)گوشزد شده است،  و مى‏فهماند که رسول،  جز انجام رسالت و رسانیدن پیام کارى ندارد،  و کسى که زیر بار رسالت رفته البته به لوازم آن که همان‏تبلیغ و رسانیدن است قیام مى‏کند.

دوم اینکه در این آیه از خود آن مطلبى که باید تبلیغ شود اسم نبرده،  تا هم به عظمت آن‏اشاره کرده باشد و هم به آن چیزى که لقب رسالت به آن اشاره داشت،  اشاره کند،  یعنى‏بفهماند که این مطلب امرى است که رسول الله(ص)در آن هیچ گونه اختیارى‏ندارد،  بنا بر این،  در آیه شریفه دو برهان بر سلب اختیار از رسول الله(ص)در تبلیغ‏کردن و یا تاخیر در تبلیغ اقامه شده است،  یکى تعبیر از آن جناب به رسول،  و یکى هم نگفتن‏اصل مطلب،  و در عین اینکه دو برهان است دو عذر قاطع هم هست براى رسول الله(ص)در جرأتش بر اظهار مطلب و علنى کردن آن براى عموم،  و در عین حال‏تصدیق فراست رسول الله(ص)هم هست،  یعنى مى‏فهماند که رسول الله(ص)درست تفرس کرده و در احساس خطر مصیب بوده است،  و نیز مى‏رساند که‏این مطلب از مسائلى است که تا رسول الله(ص)زنده است باید به زبان مبارک‏خودش به مردم ابلاغ شود و کسى در ایفاى این وظیفه جاى خود آن جناب را نمى‏گیرد.

جمله " و ان لم تفعل فیما بلغت رسالته " گر چه صورت تهدیدى دارد ولى در حقیقت مبین اهمیت موضوع است .  " و ان لم تفعل فما بلغت رسالته " همانطورى که سابقا هم اشاره کردیم مراد از " رسالت " و یا به قرائتهاى دیگر " رسالات " مجموع وظایفى است که رسول الله(ص)بدوش گرفته بود،  و نیز سابقاگفتیم که از لحن آیه اهمیت و عظمت این حکمى که به آن اشاره کرده استفاده مى‏شود،  وفهمیده مى‏شود که حکم مذکور حکمى است که اگر تبلیغ نشود مثل اینست که هیچ چیز ازرسالتى را که بعهده گرفته است تبلیغ نکرده باشد،  بنا بر این مى‏توان گفت گر چه کلام صورت‏تهدید دارد لیکن در حقیقت در صدد بیان اهمیت مطلب است،  و مى‏خواهد بفهماند مطلب‏اینقدر مهم است که اگر در حق آن کوتاهى شود حق چیزى از اجزاى دین رعایت و ادا نشده‏است.

پس جمله " و ان لم تفعل فما بلغت " جمله شرطیه‏ایست که ریخت و سیاقش براى‏بیان اهمیت و تاثیر بود و نبود شرط است،  و اینکه بود و نبود جزا هم متفرع بر بود و نبود شرطاست،  و در حقیقت این جمله شرطیه که صورتا شرطیه است،  در واقع شرطیه نیست،  زیرا جمله‏شرطیه در محاورات مردم معمولا وقتى بکار مى‏رود که تحقق جزا مجهول باشد به جهت جهل‏بتحقق شرط،  و چون در جمله شرطیه مورد بحث یعنى " ان لم تفعل فما بلغت " نمى‏توان به‏خداى تعالى نسبت جهل داد از این رو اگر هم مى‏بینیم جمله بصورت شرطیه بیان شده است

مى‏دانیم که در حقیقت شرطیه نیست،  علاوه بر اینکه ساحت مقدس رسول الله(ص)منزه است از اینکه خداى تعالى و لو بصورت شرطیه و " اگر " نسبت مخالفت‏و نافرمانى و ترک تبلیغ به او بدهد،  با اینکه خودش در مدح او فرموده:  " الله اعلم حیث‏یجعل رسالته ـ یعنى خداوند داناتر است که رسالت خود را در کجا و به چه شخصى محول‏کند " ،  پس جمله " و ان لم تفعل فما بلغت ... " درست است که بظاهر تهدید را مى‏رساندلیکن در واقع اعلام اهمیت این حکم است به آن جناب و به سایر مردم و اینکه رسول الله درتبلیغ آن هیچ جرمى و گناهى ندارد،  و مردم حق هیچگونه اعتراض به او ندارند.

معناى عصمت در جمله:  " و الله یعصمک من الناس " 
 " و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین " راغب گفته است:  " عصم " (بفتح عین و سکون صاد)به معناى امساک است،  واعتصام به معناى آن حالتى است از انسان که در طلب حافظى که او را حفظ کند از خود نشان‏مى‏دهد.راغب همچنین در معناى این کلمه بسط کلام مى‏دهد تا آنجا که مى‏گوید:
 " عصام " (بکسر عین)چیزى است که بوسیله آن چیزى بسته و حفظ مى‏شود و عصمتى که درانبیا است به معناى نگهدارى ایشانست از معصیت،  و خداوند ایشان را با وسایل گوناگونى‏حفظ مى‏کند : یکى با صفاى دل و پاکى گوهرى است که خداى تعالى ایشان را به آن کرامت‏اختصاص داده است و یکى دیگر با نعمت فضائل جسمانى و نفسانى است که به آنان ارزانى‏داشته و دیگر با نصرت و تثبیت قدمهاى آنها است،  و نیز سکینت و اطمینان خاطر و نگهدارى‏دلهایشان و توفیقاتشان است،  کما اینکه خداى تعالى فرموده:  " و الله یعصمک من الناس " .
و عصمت چیزى است نظیر دست‏بند که زنان در دست مى‏اندازند،  و از دست،  آن‏موضعى را که عصمت(دست بند)بر آن قرار مى‏گیرد معصم گویند،  و بعضى به سفیدى مچ‏دست با پاى چارپایان از نظر شباهتش به دست بند عصمت گفته‏اند،  نظیر اینکه چارپائى راکه یک پایش سفید باشد به چارپائى که یک پایش بسته باشد تشبیه کرده و محجل مى‏گویندو بر همین قیاس گفته مى‏شود :  " غراب اعصم ـ کلاغ قلاده دار "  (20) .
و اما معنائى را که راغب براى عصمت انبیا(ع)کرد،  گر چه معناى‏صحیحى است لیکن مثال زدنش به آیه مورد بحث درست نیست،  براى اینکه آیه مورد بحث‏مربوط به عصمت انبیا نیست،  وى خوب بود براى عصمت انبیا به آیات دیگرى مثل مى‏زد نه به‏آیه مورد بحث،  و آن معنائى که براى عصمت انبیا کرده است اگر بخواهیم با آیات قرآنى تطبیق کنیم با آیه " و ما یضرونک من شى‏ء و انزل الله علیک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکن‏تعلم و کان فضل الله علیک عظیم "  (21) بهتر تطبیق مى‏شود.

و اما عصمت در آیه مورد بحث ظاهرش اینست که به معناى نگهدارى و حفاظت از شرمردم باشد،  شرى که انتظار مى‏رفته متوجه نفس شریف رسول الله(ص)شده و یامانع مقاصد و هدفهاى مقدس دینیش و یا موفقیت در تبلیغش و یا به نتیجه رسیدن زحماتش وسخن کوتاه آنچه مناسب ساحت مقدس اوست بشود،  و این ربطى به مساله عصمت انبیا ندارد.
و بهر حال از موارد استعمال این کلمه بدست مى‏آید که این کلمه به معناى گرفتن ونگهدارى است،  بنا بر این استعمالش در معنى حفظ از قبیل استعاره لازم است براى ملزوم،  چه‏لازمه حفظ گرفتن است،  و اینکه عصمت از شر مردم را معلق گذاشت،  و بیان نفرمود که آن شرچه شریست و مربوط به چه شانى از شؤون مردم است؟آیا از قبیل کشتن و مسموم کردن وغافلگیر ساختن است؟یا مقصود آزارهاى روحى از قبیل دشنام و افترا است؟یا از قبیل‏کارشکنى و بکار بردن مکر و خدعه است؟و سخن کوتاه از بیان نوع شکنجه و آزار مردم سکوت‏کرد تا افاده عموم کند،  و همه انواع آزارها را شامل شود،  و لیکن از همه بیشتر همان کارشکنى‏ها و اقداماتى که باعث سقوط دین و کاهیدن رونق و نفوذ آن است به ذهن مى‏رسد.

مفهومى که کلمه " ناس " متضمن آنست و مراد از " ناس " در:  " و الله یعصمک من الناس
 " الناس " به معناى نوع انسان است نه انسان خاص،  جامعى است که در صدق آن نه‏خصوصیات تکوینى از قبیل نر و مادگى دخالت دارد،  و نه امتیازات غیر تکوینى،  مانند داشتن‏علم و فضل و مال و نداشتن آنه،  و از همین جهت که به همه افراد این جنس صادق است‏بیشتر در جماعت استعمال مى‏شود و کمتر دیده شده است که به یک فرد " ناس " گفته شود ونیز از جهت اینکه این کلمه متضمن معناى انسانیت است،  چه بسا دلالت بر مدح کند،  البته‏این دلالت در مواردى است که در آن فضیلت به معناى انسانیت ملاحظه شده باشد،  مانند این‏آیه:  " اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس "  (22) که در این آیه ناس ممدوح است،  و مراد از آن‏کسانى‏اند که در آنها انسانیت که ملاک درک حق و تمیز آن از باطل است وجود داشته باشد، پس معناى آیه این مى‏شود: وقتى به آنها گفته مى‏شود ایمان آرید همانطورى که مردم کامل ایمان آوردند،  و چه بسا بر عکس دلالت بر نکوهش کند،  یعنى در پاره‏اى از موارد خست و پستى‏افرادى را برساند،  و این در جائى است که گفتگو از امرى باشد که محتاج به لحاظ پاره‏اى ازفضائل انسانیت زائد بر آنچه در صدق اسم انسان لازم است باشد،  مانند این آیه:  " و لکن‏اکثر الناس لا یعلمون(23) چون بیشتر مردم فضائلى زائد بر اصل معناى انسانیت ندارند،  و نیزمانند اینکه به کسى بگوئى : خیلى به وعده‏هاى مردم اعتماد مکن و خیلى به جمعیت آنها غره‏مباش،  و غرضت از این گفتار این باشد که وعده کسانى قابل اعتماد و جمعیتشان مایه پشت‏گرمى است که از فضلا و دارندگان ملکه وفا و ثبات عزم باشند،  نه هر دو پائى که کلمه انسان‏بر او صادق باشد،  گاهى هم نه بر مدح دلالت دارد و نه بر ذم،  و این در جائى است که گفتگودر چیزى باشد که در آن تنها جنس انسانى بدون ملاحظه چیز دیگرى دخیل باشد،  مانند این‏آیه:  " یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان‏اکرمکم عند الله اتقیکم(24) .
زیرا در این آیه شریفه گفتگو از جنس انسانى است نه از انسان فاضل و یا ناقص،  وبعید نیست که در آیه مورد بحث هم به همین معنا باشد،  یعنى مراد از ناس سواد مسلمین باشد، سوادى که همه رقم اشخاص از مؤمن و منافق و بیمار دل بطور غیر متمایز و آمیخته با هم در آن‏وجود دارند،  بنا بر این اگر کسى از چنین سوادى بیمناک باشد از همه اشخاص آن بیمناک‏خواهد بود،  و چه بسا جمله " ان الله لا یهدى القوم الکافرین " هم این آمیختگى و عمومیت وبى نشانى را برساند،  زیرا معلوم مى‏شود کسانى از کفار بى نام و نشان در لباس مسلمین و در بین‏آنها بوده‏اند،  و این هیچ بعید نیست،  زیرا سابقا هم گفتیم که آیه مورد بحث بعد از هجرت و درایامى نازل شده است که اسلام شوکتى بخود گرفته و جمعیت انبوهى به آن گرویده بودند،  ومعلوم است که در چنین ایامى صرفنظر از اینکه مسلمانان واقعى انگشت شمار بودند،  سوادمسلمین سواد عظیمى بوده و ممکن بوده است کسانى از کفار خود را در بین آنها و بعنوان‏مسلمان جا بزنند،  و عملیات خصمانه و کارشکنى‏هاى خود را بسهولت انجام دهند،  و لذامى‏بینیم خداوند در مقام تعلیل جمله " و الله یعصمک من الناس " مى‏فرماید:  " ان الله لا یهدى‏القوم الکافرین  " ،  چون بعد از اینکه وعده حفاظت به رسول خود مى‏دهد،  مخالفین را کفار مى‏خواند.

دو توضیح لازم در باره معناى جمله:  " و الله یعصمک من الناس " و جمله:  " ان الله لا یهدى القوم الکافرین

در اینجا این سؤال پیش مى‏آید: همانطورى که از آیه مورد بحث استفاده مى‏شودخداوند رسول خود را از شر کفار حفظ فرمود؟و اگر چنین است پس آن همه آزار و محنت‏ها که‏از کفار و از امت خود دید چه بود؟!و آیا این آیه با سایر آیات قرآنى که صریح‏اند در اینکه‏رسول الله(ص)در راه تبلیغ دین محنت‏هاى طاقت‏فرسائى دیده منافات ندارد؟!وآیا جز این است که رسول خدا خودش فرمود: هرگز هیچ پیغمبرى به مقدار و مانند آزارهائى که‏من دیدم ندیده و همچنین این سؤال پیش مى‏آید که این آیه مى‏فرماید: خداوند کفار را هدایت‏نمى‏کند،  آیا این جمله منافى سراپاى قرآن و مخالف صریح عقل نیست؟!خداوندى که خودتمامى وسایل هدایت را که یکى از آنها فرستادن انبیا و کتابهاى آسمانى است فراهم فرموده، آیا معقول است همین خداى مهربان از طرفى به انبیاى خود اصرار بورزد که بندگان مرا به‏خدایشان آشنا کنید و از طرفى خودش بفرماید: خداوند کفار را هدایت نمى‏کند مگر اینکه‏حجت خالص بر آنها تمام شود؟!و آیا جز این است که ما به چشم خود مى‏بینیم که خداوندکفار را یکى پس از دیگرى هدایت مى‏کند؟!.
جواب سؤال اولى اینست که خداى تعالى که فرموده " ان الله لا یهدى القوم‏الکافرین " در حقیقت جمله " و الله یعصمک من الناس " را توضیح داده،  به این معنا که درسعه اطلاق آن تصرف کرده و اطلاق آن را که شامل تمامى انواع محنت‏ه،  چه آنهائى که‏ممکن بود در مقابل تبلیغ این حکم ببیند و چه غیر آن بود تقیید کرده است به آزارهائى که درخصوص این حکم و قبل از موفقیت به اجراى آن ممکن بود از دشمنان برسد،  حالا یا به این بوده‏که آن جناب را در حین تبلیغ این حکم بقتل برسانند،  و یا بر او شوریده و اوضاع را دگرگون‏سازند،  و یا او را به باد تهمت‏هائى که باعث ارتداد مردم است گرفته و یا حیله‏اى بکار برند که‏این حکم را قبل از اینکه به مرحله عمل برسد خفه کرده و در گور کنند،  و لیکن خداى تعالى‏کلمه حق و دین مبین خود را بر هر چه بخواهد و هر کجا و هر وقت و هر کس که بخواهد اقامه واظهار مى‏نماید،  کما اینکه در کلام عزیز خود فرموده:  " ان یشا یذهبکم ایها الناس و یات‏باخرین و کان الله على ذلک قدیر (25) .

و اما جواب از سؤال دوم: باید دانست که مقصود از کفر در اینج،  کفر به خصوص آیه‏ایست که متضمن حکم مورد بحث است،  حکمى که جمله " ما انزل الیک من ربک ـ آنچه از پروردگارت بتو نازل شده " اشاره به آن دارد،  کما اینکه در آیه حج،  مخالفین خصوص‏حج را کافر خوانده و فرموده:  " و من کفر فان الله غنى عن العالمین "  (26) نه کفرى که به معناى‏استکبار از اصل دین و از اقرار به شهادتین است،  زیرا کفر به این معنا با مورد آیه مناسبت ندارد، مگر اینکه کسى بگوید مراد از " ما انزل الیک من ربک " مجموع دین و قرآن است،  که ماسابقا جوابش را داده و این حرف را نپذیرفتیم،  و بنا بر این مراد از هدایت هم هدایت به راه راست‏نیست،  بلکه مراد هدایت به مقاصد شوم آنها است،  و معنایش این است که خداوند ابزار کار واسباب موفقیت آنان را در دسترسشان قرار نمى‏دهد،  نظیر این آیه که مى‏فرماید:  " ان الله لایهدى القوم الفاسقین(27) و این آیه:  " و الله لا یهدى القوم الظالمین(28) که معلوم است مراد ازهدایت در این دو آیه هدایت به فسق و ظلم است،  و ما سابقا در جلد دوم این کتاب راجع به این‏هدایت بحث کردیم.

پس معناى آیه اینست که خداوند آنها را مطلق العنان نمى‏گذارد تا هر لطمه که‏بخواهند به دین و به کلمه حق وارد آورده و نورى را که از جانب خود نازل کرده خاموش‏کنند،  چون بطور کلى کفار و ظالمین و فاسقین از شومى و بدى که دارند همواره در پى تغییرسنت خداوند،  و مى‏خواهند سنتى را که بین خلق خدا جارى است و مسیر اسبابى را که یکى‏پس از دیگرى در راه تحصیل مسببات در جریانند عوض کرده اسبابى را که همه اسباب هدایت‏و فضیلتند و بین آنها و اینکه نام گناه بر آنها اطلاق شود فرسنگ‏ها فاصله است،  آلوده کرده وبسوى مقاصد باطل و فاسد خود منحرف کنند،  آرى آنان اینطور مى‏خواهند و لیکن قدرت وشوکت‏شان که آنرا هم خدا ارزانیشان داشته خداوند را زبون و عاجز نمى‏کند،  هر چندمساعى‏شان آنان را احیانا و در چند قدم کوتاه پیشرفت دهد و در نتیجه،  کارشان سامان یابد و به‏مقاصد پلید خود نائل شوند و لیکن این استعلا و استقامت کارهایشان جز براى مدت کوتاهى‏دوام نیافته و بالاخره تباه خواهد شد،  بلکه خداوند آنان را در چاهى که براى مسلمین کنده بودنددر خواهد انداخت،  آرى " و لا یحیق المکر السى‏ء الا باهله(29)
 

برو به قسمت اول

برو به قسمت سوم

 

 


پى‏نوشتها:

(20)مفردات راغب ص 336 ـ 337(عصم).
(21)اینها با کید خود بتو ضررى نمى‏رسانند،  چه خداى نگهدار تو است.قرآن و سنت را بتو نازل‏فرمود و شرایع و اخبارى از پیغمبران گذشته بتو یاد داد که تو خود از آنها خبرى نداشتى.آرى فضل خداوند برتو عظیم است.سوره نساء آیه .113
(22)سوره بقره آیه .13
(23)لیکن بیشتر مردم نمى‏فهمند.سوره روم آیه .30
(24)هان اى مردم!آفریدیم شما را از نر و ماده‏اى.و قرارتان دادیم شاخه شاخه و قبیله قبیله تایکدیگر را بشناسید،  محققا گرامى‏ترین شما پارساترین افراد شما است،  براستى خداوند داناى با خبر است. سوره حجرات آیه .13
(25)اگر بخواهد شما را هلاک نموده ملت دیگرى را به وجود مى‏آورد،  و خداوند بر این معنا قادر بوده‏و هست.سوره نساء آیه .133
(26)و کسى که کفر ورزید(بداند)که محققا خداوند بى نیاز از همه عالمیان است.سوره آل عمران‏آیه .97
(27)محققا خداوند هدایت نمى‏کند فاسقین و تبهکاران را.سوره منافقین آیه .6
(28)و خداوند هدایت نمى‏کند قوم ستمگر را.سوره بقره آیه .258
(29)مکر بد و دامى که تنیده میشود جز گریبان صاحبش را نمى‏گیرد و جز بر او مسلط و محیطنمى‏شود .سوره فاطر آیه .43

 

برو به قسمت اول

برو به قسمت سوم

 

 


| اشکالات احتمالی سایت را برای ما ارسال کنید | | info@razavi.ir : تماس با ما |
Best view: 1024 × 768
Copyright(c) 2007 Razavi.ir All Rights Reserved